تنبلی، تنبلی، بازیگوشی!
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386- 11:32 - من
می دونید چقدر کار دارم ولی همش دارم وبگردی و وبلاگ خونی و بازیگوشی می کنم.
- باید جزوه کلاس دو هفته بعدو حاضر کنم
- باید پایان نامه امو برای صحافی آماده کنم (اینقدر تنبلی کردم و خبری ازم نشد که هفته پیش استادم تماس گرفت گفت خانم....کجایی؟ رفتی ماه عسل؟ کی میای تهران کاراتو تموم کنی؟) منم الکی گفتم دارم انجام میدم شنبه می فرستم براتون!
- مقاله امو تموم کنم برای چاپ بفرستم
- کارای کتابو که به استادم قول دادم شروع کنم و تموم کنم
- یک مطلب دیگه که توی ذهنمه کار کنم روش
- ۱۰ جفت جوراب نشسته دارم که باید بشورم (دیگه جورابای سرکارم تموم شده، صبحها باید دنبال جوراب بگردم!)
- یک شال می خواستم برای خودم ببافم که یک ماهه کامواشو خریدم امروز بختش وا شد رج اولشو شروع کردم بقیه اشو تند تند ببافم که برای سرما به دردم بخوره! (راستی رنگش یک آبی خوشرنگه که توش یه رنگ طلای خوشگلی داره!)
- گل آقا رو بفرستم باشگاه و ورزش که حسابی شکم درآورده!
- خودم برنامه باشگاه رو ردیف کنم که خودم هم دارم شکم درمیارم! این چند وقته بعد از ازدواج هر کی منو می بینه یک نگاهی میکنه میگه: واااای چقدر توپول شدی! من میگم نخیر خیلی هم نه! فقط ۴،۵ کیلویی اضافه کردم(ولی پیش خودمون بمونه من که همیشه ۴۸ کیلو بیشتر نبودم حالا ۵۸،۵۹ کیلو شدم)
- ..............................
ولی خداییش این مدت بعد از دفاع، انگار که خلاص شده باشم همش دلم می خواست هیچ کاری نکنم فقط باری به هر جهت باشم!
صبح ها سر کار، ۳ خونه ناهار، بعدش خواب تا ۵،۶. بعد بیداری و هر چی پیش می اومد: بازی با برادرزاده هام، خیابون رفتن با خواهرم و خانم داداشام، رفتن خونه گل آقااینا،مهمون بازی و.....
ولی خب تنبلی دیگه بسه! دیگه قول می دم کارامو تند تند انجام بدم
قول قول قول!
امروز و دیروز کلا حالم خوب بود، سر کار هم مثل همیشه خوابم نمی یاد، باید از این به بعد سعی کنم گل آقارو شبا ساعت ۱۱ بخوابونم
که صبح ساعت ۶:۳۰بیدار شدن برای هر دومون و صد البته برای گل آقای خواب آلو کار حضرت فیل نباشه و همش بهونه نگیره که اه من خوابم میاد!
پی نوشت: راستی من به گل آقا گفتم من حالا حالاها نمی خوام مامان بشم چون گل آقا اینقدر بچه ها رو دوست داره و باهاشون بازی می کنه که نگو و من فکر کنم اگه ما بچه داشته باشیم گل آقا دیگه اصلا به من توجه نکنه!!!!!!!