چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388- 13:53 - من
اين بعد از ظهرهاي پاييزي همراه گل آقا جونم رو خيييلي دوست دارم. از سركار كه مي رسيم خونه يكراست ميريم سراغ نهار كه به لطف مامان و خواهر عزيزتر از جان هميشه گرم و تازست (البته معمولا من خودم آشپزي مي كنم يا مثلا مقدماتشو آماده مي كنم اونا برنجشو آبكش مي كنن يا اگه توي يخچال باشه ميذارن روي گاز و ...) خلاصه ناهارو كه خورديم من كه زودي مي پرم توي تخت و لالا، گل آقاجونم هم بعد از شستن ظرفها (مخصوصا اين روزا كه خيلي هواي منو داره و كمكم مي كنه) يا مياد پيشم مي خوابه يا پاي تي وي دراز مي كشه يا منو كه خواب كرد خودش ميره باشگاه. روزايي كه گل آقا هم خونست و دو تايي چرت مي زنيم معمولا وقتي بيدار ميشيم ديگه همه جا تاريكه من كورمال كورمال ميرم لامپو روشن مي كنم و گل آقا جونمو بيدار. بعدش يك چاي دبش دونفره با ليمو ( از اين ليمو تازه ها كه لابلاش شكر مي ريزن، اگه نخوردين توصيه مي كنم حتما درست كنيد و امتحان كنيد). بعد چاي هم گل آقا روي پايان نامه اش كار مي كنه و من مقدمات نهار فردا رو آماده مي كنم و يك چيزي هم براي شام. گاهي اوقات هم شامو گل آقا درست مي كنه مثلا املت خارجي كه از اختراعات خودشه و هر چي سبزيجات توي يخچال داريم توش ريز مي كنه و خيلي هم خوشمزه ميشه! شامو كه خورديم دوتايي دست توي دست ميريم پارك روبروي خونه و قدم مي زنيم من سردم ميشه و گل آقا بهم مي خنده. گاهي هم خونه مامان گل آقا، بازگشت به خونه و تي وي و من هم بافتني مي كنم دارم يك شال خوشل قرمز براي ني ني درون مي بافم. بعدش هم كه دوباره لالا و فردا دوباره يك شروع ديگست كه من و گل آقا با هم راه مي افتيم.
+ |
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388- 11:30 - من
سلام دوستان چند روزيه مي خوام بيام بنويسم ولي يك هفته است كه گل آقاجونم رفته مسافرت كاري ورزشي (يك جاي دور كه بايد ۳ تا پرواز عوض مي كرد ) و من اصلا حوصله ندارم و دلم بي نهايت براش تنگ شده و بنده هم از اون موقع خونه مامان بخور و بخواب هستم. چند باري هم تلفني با گل آقا جونم حرف زدم كه بعدش دلم بيشتر براش تنگ شده ولي خب فردا ديگه دوري و دلتنگي تموم ميشه و گل آقا جونم برميگرده به خونه. هووووووووووووووووورا! اندر احوالات خودم هم بايد بگم كه خوبم يعني بعضي روزها خوبم بعضي روزها بد نيستم و بعضي روزها بي حوصله و خسته ام. با اينكه خداروشكر من بارداري خوبي دارم و ويار ندارم و حالت تهوع ندارم ولي كلا بارداري همه سيستم بدن آدمو به هم مي ريزه و از طرفي خانمهايي مثل من هم كه سركار ميرن كمي خسته تر و بي حوصله تر از قبل ميشن ولي خب از طرفي هم همه هواي آدمو دارن و به اصطلاح نمي ذارن آب توي دلت تكون بخوره. راستي هنوز سونوگرافي تعيين جنسيت جنين رو نرفتم احتمالا يكي دوهفته ديگه.
+ |