تبليغاتX

دوراهی!

شنبه سی ام شهریور 1387- 12:30 - من

سلام

نيدونم چكار كنيم؟

بنظرتون اين خونه اي كه خريديم رو يك سالي بديم اجاره و بيايم همين طبقه پايين خونه مامانم اينا كه الان خاليه بشينيم و اين يكسال اجاره خونه رو كه مي گيريم بديم براي يك سري از قسط هاي خونه؟‌(آخه براي خريد خونه هر ماه تقريبا تمام حقوق من و گل آقا ميره براي قسط هاش)

يا كه نه، بريم همين خونه خودمون بشينيم با اينكه ممكنه يك سالي هم از نظر مالي كمي بهمون سخت بگذره و شايد تا وقتي كمي دستمون باز بشه نتونيم اون تغييراتي كه دوست داشتيم مثل كاغذ ديواري و كابينت جديد و ... توي خونمون انجام بديم.

چند روزه هي دارم با خودم فكر مي كنم كدوم بهتره؟ از يك طرف من دوست داشتم شروع زندگي مشتركمون توي خونه خودمون باشه و از طرف ديگه اگه يك سال اين خونه رو اجاره بديم هم خودمون راحت تريم و هم بعدش مي تونيم خونه رو اونجوري كه دوست داريم درست كنيم و بشينيم توش.

خلاصه كه نيدونم هنوز تصميمي نگرفتم. گل آقا جونم هم ميگه هرجور كه تو دوست داري و راحتي.

نظر شما چيه؟

+ |


ما خونه دار شدیم!

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387- 13:50 - من

خب بالاخره ما خونه دار شدیم. دیروز قولنامه رو نوشتیم چک اولمون هم امروز به سلامتی پاس شد. تو رو خدا منو می بینید تا دیروز همش نگران خرید خونه بودم امروز نگران جور کردن بقیه پول هستم تا یک ماه دیگه باید همه پولو بدیم که خونه رو تخلیه کنن. چون برای بقیه پول باید این آپارتمان پیش فروشمونو بفروشیم و من همش نگرانم که همه کارا خوب پیش بره. خلاصه با این نگرانی هام حسابی گل آقا رو عصبانی و ناراحت کردم ولی خب چکار کنم؟ دست خودم نیست! من اصلا مدلم اینجوریه که وقتی یه چیزی توی ذهنمه تا وقتی که تموم نشه و نره پی کارش همش توی فکرم وول می خوره و نگرانم می کنه. می دونید من اصلا آدم شرایط سخت و غیر قابل پیش بینی نیستم و این خیلی بده. واسه همین سر کوچکترین موضوعی بغض می کنم و به هم می ریزم و این گل آقا جونمو هم تحت تاثیر قرار میده. ولی خب تا وقتی گل آقا رو دارم غم ندارم چون همیشه همراهمه و بهم امید و انرژی مثبت میده.

دوست دارم عزیزم منو به خاطر همه بداخلاقی هام ببخش

خدا جون مثل همیشه کمکمون کن. از شما هم می خوام برام دعا کنید.

+ |


شنبه نهم شهریور 1387- 13:55 - من

سلام سلام

خيلي وقته يك پست طولاني ننوشتم ولي امروز اگه خدا بخواد و ذهنم هم ياري كنه ميخوام يه ذره بيشتر بنويسم.

خب از كجا شروع كنم؟

اول از خونه خريدن بگم كه من و گل آقا جونم روي يك خونه كه قبلا هم نوشته بودم تقريبا به توافق رسيديم، من كه محله اش رو دوست دارم فقط داخلش به كمي تعميرات و نقاشي نياز داره ولي فكر كنم بعد از چيدمان خوشل بشه. راستي وامي كه قرار بود از محل كارم بگيرم سر يك بهانه الكي كنسل شد ولي خب وام گل آقا رو قراره همين هفته بدن. از طرفي هم قراره ما از امتياز وام مسكن داداشي من استفاده كنيم. اگه خدا بخواد پولمون جور ميشه و مي تونيم همينو بخريم.

راستش اين روزا خيلي بيشتر از قبل به شروع زندگي مشتركمون فكر مي كنم و بيشتر دوست دارم كه زودتر بريم سر خونه و زندگي خودمون. فكر كنم اتفاقي كه هفته پيش افتاد هم روي افكارم تاثير داشته. البته قبلا هم گفتم كمي از زندگي مشترك و مسووليتهاش مي ترسم ولي مي دونم با وجود همسر خوبي مثل گل آقا و با تكيه به توانايي هاي خودم (!) از پسش بر ميام. مي دونيد كلا من آدمي هستم كه با وجود اينكه قدرت تطابق خوبي با شرايط دارم ولي به قول گل آقا جونم سخت پنيرمو جابجا مي كنم يعني خيلي از تغييرات استقبال نمي كنم و احساس ناامني و بهم ريختگي بهم دست ميده، خب ازدواج و زندگي مشترك هم بزرگترين تغيير زندگي آدمه ديگه؛ شايد واسه همين نگرانم.

چند روز پيش رفتم واسه خودم چرخ خياطي خريدم و خيلي براش ذوق دارم. آخه من كمي خياطي سرم ميشه و خيلي هم خياطي رو دوست دارم. مامانم يكي از اين چرخهاي ژانومه مشكي قديمي داره كه هميشه خدا خراب ميشه، حالا از محل كارم يك بن به من و گل آقا داده بودن كه با فروشگاه چرخ خياطي قرارداد داشت منم سريع از فرصت استفاده كردمو رفتم يك چرخ خياطي سينگر خريدم. وقتي اومديم خونه به مامان گفتم ببين چرخ خياطي منو گل آقا زده زير بغلش بسكه سبك و كوچيكه! آخه هر وقت ميخواستم با چرخ مامان چيزي بدوزم بايد مي گفتم يكي چرخو برام بيار بسكه سنگينه. حالا همش دوست دارم چرخ جديدمو راه بندازمو يك لباس گل گلي خوشل براي خودم بدوزم. به زودي!

چند شبي بود همش عروسي و نامزدي دعوت بوديم. يك نامزدي هم توي يك باغ قشنگ بود كه پله هاي خوشل داشت با يك منظر كوهستاني عالي كه جون مي داد براي عكس و فيلم. به گل آقاجونم گفتم بيا دوباره جشن بگيريم! آخه من خيلي دوست دارم توي اين باغ با لباس عروسي عكس بگيرم! گل آقا جونم گفت چششششم عزيزم! حالا عروسي كه نه ولي مي تونيم سالگرد ازدواج بگيريم. جدي به نظرم جالبه هر چند سال يكبار يك جشن سالگرد مفصل بگيره، نه؟

واي فكر كنم خيلي چاقالو شدم، بعد ازدواجم 10 كيلو وزنم اضافه شده البته قبلش بسيار لاغر بودم الان هركي منو ميبينه ميگه واي چه چاق شدي خيلي خوشل شدي و بهت مياد، ولي مواظب باش چاقتر نشي! تازشم خودم هم فهميدم كمي هم شكم درآوردم! همش ميخوام ورزش كنم ولي خب با اين ساعت كاري انگار نميشه. حالا گل آقا جونم ميگه صبحها بيدار بشيم بريم پياده روي بعدش سر كار! منكه فكر نكنم عمرا ما كه شبها هم دير مي خوابيم و صبحها به زور از رختخواب جدا ميشيم و هميشه با تاخير مي رسيم سر كار بتونيم صبح زود بيدار بشيم، ولي به گل آقا گفتم خب در راستاي تشويق روحيه من به ورزش اول يك ست گرمكن شلوار خوشل كه قبلا ديدم برام بخره و در راستاي تشويق بيشتر روحيه يك دست هم ست همون شكلي براي خودش بخره كه با هم خوشتيپ! بريم ورزش صبحگاهي!

ديشب بساط چاي رو برداشتيم و دوتايي با گل آقا جونم رفتيم يه جاي با صفا چاي خورديم و گپ زديم و مقاديري هم غيبت كرديم. آي من دوست دارم اين بيرون رفتن هاي دوتايي و گپ زدنهاي دوتايي و ايضا گاهي غيبت كردنهاي دوتايي با گل آقا جونم رو، آي دوست دارم!

ديگه سلامتي خودم و گل آقا جونم و خانواده هامون و همه شما دوستاي گلم.

+ |


چهارشنبه ششم شهریور 1387- 12:21 - من

سلام

خدا رو شكر حالم خوبه و مشكل هم تقريبا حل شده. ولي تجربه خيييلي بدي بود. دو هفته ای که گذشت حالم وحشتناک بود و طفلکی گل آقا که باید زر زرهای منو هم تحمل می کرد.

عزیز دلم دوست دارم و بخاطر همه چیز ازت متشکرم. از اینکه همیشه کنارمی و درکم می کنی. از اینکه این قضیه خیلی هم به تو مربوط می شد ولی با بزرگواری اجازه دادی خودم تصمیم بگیرم و مثل همیشه ازم حمایت کردی. مرسی عزیزکم و دوست دارم یه عالمه

+ |