تبليغاتX

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387- 11:57 - من

خیلی استرس دارم و خسته ام

خدایا کمک کن زودتر تکلیف این موضوع روشن بشه

اینقدر این چند روزه حرص خوردم و گریه کردم که سرم درد می کنه

خدایا کمکم کن.

برام دعا کنید

+ |


یک پست غرغرو!

یکشنبه بیستم مرداد 1387- 9:48 - من

سلام سلام

احوالات شما؟

ما هم هي بدك نيستيم. تقريبا يك ماهي نتونستم بيام اينجا، اينترنت سر كارم قطع بود اينترنت خونه هم امكان لو رفتن هست. هر چند كه الان هم مشكوكم وبلاگم لو رفته باشه، حالا اگه لو هم رفته باشه مهم نيست؛ من كه چيزي غير از روزمرگي ها و دلمشغوليهام نمي نويسم.

خب اين يك ماهي كه نبودم چند روزش رفته بودم مشهد، گل آقا هم از اونجا يك هفته رفت يزد براي مسابقات. مشهد براي زانوم رفتم دكتر. خوشبختانه دكتر گفت زانوم عمل نياز نداره ولي بايد خيلي باهاش مراعات كنم: فيزيوتراپي، ورزش، استخر، دارو، كم كردن وزن و ... تازه يك اسم باكلاس هم داره کوندرومالاسی پاتلا! الان هم كه در خدمتتون هستم زانوم دردناكه.

ديشب عروسي دخترداييم بود. از قبلش به گل آقا گفته بودم بايد بياي با هم برقصيما! آخه چند روز بود همش جشن نامزدي دوستاي گل آقا دعوت بوديم ولي از اونجايي كه تنها و غريب بوديم و من اصولا در مجالس غريبه نمي رقصم همش نشسته بوديم تازه زانوم هم درد مي گرفت، خلاصه حالا كه ديشب عروسي دختر داييم بود و كمي هم از ما توقع همراهي داشتن دوست داشتم با گل آقا هم كمي برقصيم. البته اين چند روزه توي شهر ما يك مسابقه ورزشي برگزار ميشه و از اونجايي كه همسر من يكي از كله گنده هاي(!) اين ورزش محسوب ميشه همه كارها و از طرفي داوري مسابقه با اونه و اين روزها حسابي سرش شلوغه. خلاصه ديشب من گل آقا رو بعد از صرف شام و توي رستوران ديدم. بعد شام هم رفتيم يه جايي براي بزن و برقص. گل آقا اينقدر خسته بود كه از همون اولش با غرغر گفت بايد بريم اونجا؟ بعدش هم كه رفتيم اگه شما همسر منو ديدين منم ديدم! دروغ نباشه از راه دور مي ديدمش و با اينكه پيش ما صندلي خالي بود من خودمو كشتم نيومد بشينه، طبق معمول گرمش بود و از دم در تكون نخورد! همش هم تريپ خستگي بود. آخرش هم من ديدم دم در سرپا وايستاده گفتم بريم خونه. خييييييييييييييييييييييييييلي از دستش عصباني شدم. براي من مهمه كه اون خسته است و از صبح سرپا بوده ولي خب عروسي هم كه يك شب بيشتر نيست. خلاصه كه اين ورزش براي من شده هوو! خب اشكالي نداره عروسي فاميلهاي گل آقا هم ميشه و من از همين الان تصميم مي گيرم از جام تكون نخورم و مثل بقيه تريپ بلد نيستم و خسته ام و .......... بيام!

 

دنبال خونه گشتن هم فعلا تعطيل شده، يك وامي كه قراره از محل كارم بگيرم الان يك ماهه قراره بريزن به حسابم و هنوزم نريختن. اين رييس بانكه حسابي اعصابمو خرد كرده.

 

خب بعد يك ماه هم كه اومدم همش غر غر كردم، قول مي دم دفعه بعد يك پست بدون غرغر بنويسم.

+ |