تبليغاتX

خونه، زانودرد، زندگی مشترک

سه شنبه هجدهم تیر 1387- 12:4 - من

سلام

خوبيد؟ خوشيد؟

ما هم مشغول زندگاني و همچنان در جستجوي خونه. ديروز هم دو تا آپارتمان ديديم كه من از يكيش كه اصلا خوشم نيومد از دوميش هم كه من يه كم خوشم اومد گل آقا خوشش نيومد. يك موردي هم چند روز پيش ديده بوديم كه هردو خوشمون اومد هم از محله اش، هم ساختش، طبقه اول هم هست (قابل توجه خودم كه زانوم درد ميكنه!) تازشم نزديك خونه مامانم ايناست (قابل توجه گل آقاجون!) حالا اگه صاحبش كمي از اين دندان گردي كه داره كوتاه بياد، شايد معامله مون بشه و ما هم خلاص بشيم و شما هم از دست من خلاص بشيد! البته بازم پولش بيشتر از بودجه ماست ولي خب خدا كمكمون مي كنه و جور ميشه. واي نمي دونيد اگه خونه بخريم چقدر خيالم راحت ميشه..............

 

از بحث شيرين! خونه كه بگذريم مي رسيم به بحث دردناك زانودرد من كه اين روزا خيلي شدت پيدا كرده و تقريبا هيچ روزي نيست كه من با زانو درد شروعش نكنم و سركار پاهامو روي صندلي دراز نكنم. طفلي گل آقا هم از دست زانوهاي من ديگه خسته شده. پريروز از صبح ساعت 9 مرخصي گرفتم رفتم پيش يك ارتوپد كه مطب نداشت و فقط توي بيمارستان مريض مي ديد و مي گفتن كارش هم خيلي خوبه. فكر كنيد ساعت 2 نوبتم شد و اين دكتر هم حرف دكتر قبلي رو تكرار كرد كه احتمالا كشك زانوم انحراف داره و درمان قطعي هم نداره بايد ورزش كنم و مدارا و ديگه اگه خيلي غيرقابل تحمل بود عمل! واي من از عمل مي ترسم. همين الان كه دارم مي نويسم زانوم از درد داغ شده. امروز بايد برم راديوگرافي كه يك عكس 3*4 از زانوم بگيره كه دكتر بهتر ببينه چش شده. تازه چند روزه همش دارم فكر مي كنم اگه اينقدر زانوم درد بگيره كه نتونم راه برم چي؟ اونوقت چكار كنم؟ گل آقا چكار كنه؟ اگه از زانودرد ديگه نتونم سر كار بيام چي؟  واااااااااااااااااااااااااااااااااي

همينه كه ميگن سلامتي بزرگترين و بهترين نعمته. خدايا همه عزيزانم هميشه سالم و در پناه تو باشن، آمين.

 

اين روزا گاهي به زندگي مشترك فكر مي كنم و اينكه آيا من از عهده اش برميام؟ (مي دونيد كه من و گل آقا تقريبا 1ساله كه عقد كرديم ولي هنوز زندگي مشتركمون شروع نكرديم) گاهي اوقات خيلي دوست دارم زودي بريم سر خونه و زندگي خودمون، ولي گاهي هم كه فكر مي كنم از مسووليتهاش مي ترسم و ميگم يعني مي تونم؟ دلم براي خونه بابا تنگ ميشه.

 

يه كوچولو براي گل آقاجونم: خيلي دوست دارم قلب من. ديشب كه پيشم نبودي خييييييييييييييييييييلي دلم برات تنگ شد.

+ |


در جستجوی خونه 3!

سه شنبه یازدهم تیر 1387- 9:5 - من

سلام سلام

چطوريد؟ چه خبرا؟

 

ما هم خوبيم. از احوالات اين چند روزه ما:

صبحها سر كار آمدن، رفتن به خونه و نهار خوردن، بعدش خواب بعد از ظهر، آماده شدن و رفتن و ديدن خونه هاي مختلف. البته وسطاش هم يه روز مهموني و يه روز گردش با گل آقا و رفتن به خريد با خواهر عزيزتر از جانو هم به برنامه اضافه كنيد.

واي ديروز اينقدر خونه هاي اجق وجق! ديديم حالم بد شد! خداييش اين بساز و بفروشها چطوري خونه هاي نوساز به اين زشتي بسازن؟! خب نتيجه گشت اين چند روزه ما اين شد كه من از كل خونه هايي كه ديديم فقط از دو تاش تقريبا خوشم اومد، يكي همون اولي كه توي پست قبلي نوشتم بعدي هم ديروز ديديم توي يك آپارتمان 6 واحدي، طبقه دوم، 100متري دو خوابه، البته 5 سال ساخته و كمي هم خرج داره براي تعويض كابينت و نقاشي، ولي خوب نورگيري خوب و پنجره هاي بزرگ داشت، اما من از محله اش خيلي خوشم نمياد، نه اينكه محله بدي باشه ها ولي خب مي دونيد من بيشتر دوست دارم خونمون توي خيابونايي كه برام آشناترن و بهشون تعلق خاطر بيشتري دارم باشه، ميدونيد جاهاي ديگه انگار غريبم و احساس دلتنگي مي كنم. اين به نظرتون خنده داره؟ آخه به گل آقا كه اينو ميگم بهم ميگه اي بدجنس! مي خواي نزديك مامانت اينا باشي ! خب صد البته اگه نزديك مامانم اينا باشم بهتره. واسه همين از محله اون خونه قبلي بيشتر خوشم اومد يه جورايي به نظرم برام دنج تر و صميمي تر بود. ولي خب گل آقا جونم صد در صد از اين خونه اي كه ديروز ديديم بيشتر خوشش اومد تازشم به خونه مامانش اينا خيلي نزديكه! حالا خودتون بگید کی مامانی تره؟! 

 

جمعه صبح با گل آقا جونم رفتيم مزرعه و باغ آموزشي كه زير نظر گل‌ آقا جونمه. واي اينقدر قشنگ بود. اينقدر دوست داشتم يك جاي اون شكلي خونه بسازم و زندگي كنم و كشاورزي كنم. صبح ها برم از مزرعه خيار و گوجه و كدو و فلفل بچينم، عصرها چاي دم كنم و با گل آقا توي ايوون بشينم و منظره هاي طبيعي اطرافمونو تماشا كنيم و ...........

واي اگه مي شد چي مي شد!

 

یه کوچولو هم برای گل آقا جونم: همسر عزيزم، به خاطر داشتنت و بودن تو در كنارم خدا رو شكر مي كنم و يك دنيا دوست دارم قلب من. ديشب كه زودتر از من خوابت برد كلي تماشات كردم، همیشه دستتو میذاری زیر سرت و بالشتو بغل می کنی. نمي دوني توي خواب چقدر دوست داشتني و خوردني ميشي جوجو.

 

+ |


در جستجوی خونه 2!

سه شنبه چهارم تیر 1387- 9:19 - من

سلام

امروز صبح كه از خواب بيدار شدم ديدم واي! چقدر اتاقم تاريكه رفتم بيرون ديدم چه باروني مي باره! ريز و تند. الان كه از پنجره اتاقم بيرونو نگاه مي كنم بارون بند اومد ولي هوا اينقدر تميز شده باد خنكي هم مياد.

خب اين چند روزه صبحها سر كار و عصرها هم همش خيابون به خيابون و كوچه به كوچه دنبال خونه. ديشب كه از زانودرد خوابم نمي برد. الان هم زانوم خيلي درد مي كنه. چقدر خونه انتخاب كردن و خريدن كار سختيه. ديروز رفتيم يك مورد كه باباي گل آقا پيدا كرده بود ديديم محله اش خيلي خوب بود و من دوست داشتم، اميدوار بودم توي خونه هم خوب باشه چون قيمتش هم با پول ما متناسب بود. طبقه سوم ولي پله هاش خيلي بدساخت بود تيز و با فاصله زياد. توشو هم بي سليقه ساخته بودن. به گل آقا گفتم اگه اين خونه رو به من داده بود توشو خيلي قشنگ مي ساختم چون موقعيت و زمينش خوب بود. كلا به نظرم مورد قبلي بهتر از اين بود. چند مورد هم از اين نيمه كاره ها كه چند ماه ديگه تحويل مي دادن ديديم كه يكيش خيلي خوب بود ولي خب با پولمون جور نبود. خلاصه كه حسابي خسته شدم و كلي هم كارشناس شدم در زمينه مسكن. حالا هر خونه اي كه مي بينم با قبلي ها مقايسه مي كنم كه مثلا اين كي محلش اينجوري بود، اون يكي دستشوييش، بعدي پله هاش و... به گل آقا ميگم تازه هر خونه اي كه مي بينم يه دور هم توي خيالم مي چينمش ببينم چجوري ميشه!

ببخشيد اين روزا نوشته هام همش در مورد خونه است آخه خيلي فكرمو مشغول كرده ، صبح به گل آقا مي گفتم ديگه توي خواب هم خواب خونه مي بينم.

گل آقا جونم هم به شدت مشغول درس خوندنه باز امروز بايد بره تهران فردا امتحان داره. بعدش ديگه خلاص ميشه.

 

نيدونم!

 خداجون كمك!

روز مادر مبارك!

+ |