شنبه سی و یکم فروردین 1387- 8:53 - من
سلام سلام چند روز پيش خواهرم مي گفت يكي از استاداشون سر كلاس گفته دقت كردين زنهايي كه هوش كمتري دارند از زندگيشون هم بيشتر راضي و خوشحال هستند. خونه داري و شوهرداري مي كنن، خريد مي كنن، مهموني ميرن و مهموني ميدن و ... ولي زنهايي كه هوش بيشتري دارند مخصوصا اگه سر كار هم نرن احساس بيهودگي مي كنن و از زندگيشون هم راضي نيستن. دقت كه كردم ديدم راست ميگه ها. من كه كاملا با حرفاش موافقم. تازه نمونه هاشو هم زياد ديدم. نظر شما چيه؟ دوست داريد هوش بيشتري داشته باشيد يا رضايت بيشتري از زندگي؟
+ |
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387- 11:59 - من
سلام اين چند روزه همش مي خواستم بيام بنويسم، هر روز هم اينترنت گردي و وبلاگ خوني! ديگه ديگه .........فعلا چيزي يادم نمياد فعلا باي پی نوشت۱: همین الان گل آقا اومد پیش من سویچهای ماشینو بده. خودش داشت می رفت مزرعه آموزشی. گفت تا آخر وقت میاد ولی فکر نکنم برسه. ![]()
وقتي پياده شديم وسايلو مي بيني.
. نتیجه کل این حرفهایی که گفتم این میشه که من میگم در حالی که می تونیم همون اول زندگی خودمون خونه داشته باشیم چرا بریم مستاجری؟! حالا دیگه نمی دونم چی میشه.
ساعت 12:30 من هنوز توي تخت بيدار و منتظر گل آقا!
همچنان صداي عادل فردوسي پور مياد. ساعت 12:45 نيمه شب من ديگه چشمام گرم شده و داره خوابم ميبره و همچنان صداي عادل... و ساعت 1 بالاخره گل آقا مياد كه بخوابه! گونه ام رو مي بوسه چشامو باز كردم كه ببينه من هنوز بيدارم بعد هم گرفتم خوابيدم. ساعت 6:30آْلارم موبايل زنگ مي زنه، 10 دقيقه بعد دوباره و 10 دقيقه بعدش سه باره زنگ مي زنه. گل آقا رو مي بوسم، پا ميشم ميرم دستشويي، گل آقا رو بيدار نمي كنم تا خودش ساعت 7:45 بيدار ميشه. خلاصه امروز ساعت 8 صبح در حالي كه هنوز ريشهاي گل آقا بلند بود و من كمي اخلاقم سگي شده بود، رسيديم سر كار. دعاي خير: خدا بگم اين عادل فردوسي پور رو چكار كنه كه نصفه شب دست از سر ملت بر نمي داره!
همه هم خوششون اومد ازش. خواهرم ميگه يك مارك خارجي هم بهش بدوز عين اين مدلهاي ترك شده. گل آقا ميگه الان كه هوا گرم شده بشين دعا كن هوا سرد بشه كه سرت كني. گفتم اشكال نداره عوضش سال ديگه از اولش كه هوا سرد شد سرم ميكنم.يييييييييي
![]()
+ |
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387- 10:25 - من
چند روزيه يه چيزي ناراحتم كرده و همش توي ذهنمه ولي خب هنوز مستقيم به گل آقا نگفتم. مي دونم بهش هم كه بگم شايد ناراحت ميشه ولي خب به من هم خيلي بر خورده و بايد بگم و از اونجايي كه قبلن هم گفتم حرف زدن مخصوصا در اين موارد خيلي برام سخته و نمی تونم بدون بغض یا زر زر دو کلمه حرف بزنم، ترجيح مي دم اينجا بنويسم. شايد گل آقا اومد اينجا خوند شايد هم نه، چون فكر كنم خيلي وقته سري به اينجا نزده. قبلن گفتم كه يك هفته قبل از تحويل سال جديد ما رفتيم مسافرت و چند روز قبل از اون خانواده گل آقا براي من عيدي آوردن كه همون لباسهايي بود با گل آقا دوتايي وقتي رفته بوديم تهران خريده بوديم مانتو و كفش و كيف و روسري به علاوه ميوه و شيريني و آجيل. گل آقا گفته بود قرار مامانش عيدي براي من اپي ليدي بخره. قبل از رفتن به شمال هم با گل آقا جونم رفتيم يك النگوي خوشگل خريديم كه سر سفره هفت سين گل آقا به من عيدي بده. خب رفتيم مسافرت و خيلي هم خوش گذشت و جاي همتون هم خالي. همونجا يه روز رفتيم با گل آقا جونم از حسابش پول برداره كه ديدم ميگه موجودي حساب كافي نمي باشد ولي چون من خودم چند روز قبلش يك چك رو نقد كرده بودم و به حساب گل آقا ريخته بودم مي دونستيم موجودي داره، خلاصه رفتيم داخل بانك و ديديم كه بله حساب مسدود شده. چرا؟ بعد از كلي تماس با بانك شهرمون معلوم شدخانواده گل آقا يك وامي برداشته بودن كه گل آقا ضامن بود و يه كم از وام مونده بود و تسويه نشده بود و حالا حساب گل آقا رو بسته بودند. گل آقا هم كه با خانواده اش تماس گرفت معلوم شد بعله. راستش من از اين جريان خيلي ناراحت شدم. نه اينكه به خاطر پول، نه، چون من توي حسابم پول به قدر كافي داشتم ولي از اين ناراحت شدم كه خانواده گل آقا اصلا با خودشون فكر كردند كه اين پسر ما بار اوليه كه داره با خانواده خانمش ميره مسافرت، شايد با اونا رودرواسي داره، شايد پول لازم داره و هزار امكان ديگه. ولي خب اينارو به گل آقا نگفتم چون خيلي خيلي روي خانواده اش حساسه و زودي بهش بر مي خوره و هم اينك ممكن بود براش سوءتفاهم بشه كه من به خاطر پول مي گم. ولي خب به من هم خيلي برخورد و از طرفي هم برام عجيب بود. و سر همين قضيه هم يك دلگيري كوچيك بين من و گل آقا به وجود اومد كه خدا رو شكر از اونجايي كه ما خيلي همديگه رو دوست داريم و اصلا هم طاقت ناراحتي و دلگيري همديگه رو نداريم، زود حل شد. خلاصه گذشت و ما روز چهارم فروردين زودتر از بقيه اومديم شهرمون كه از فرداش بريم سر كار و از طرفي هم مي خواستيم ماشينمونو بديم كه خانواده گل آقا هم مي خواستن برن مسافرت. روز پنجم اومديم و ظهر مامان گل آقا مارو دعوت كرد نهار. يعني اولين روز از سال جديد بود كه من رفتم خونه گل آقا اينا. نهار خورديم و بعدش خانواده گل آقا رفتن مسافرت. خب، خود گل آقا هم مي دونه كه من هيچوقت توي خانواده ام هيچ كمبودي نداشتم. البته به نظر خودم هيچ وقت هم آدم زياده خواهي نبودم ولي اگر چيزي هم مي خواستم هميشه داشتم. چه وقتي كه دختر خونه بودم و بعد از اون هم كه الان حدود 4 ساله كه سر كار هستم و مستقل شدم و هيچوقت هم پيش نيومده از كسي انتظاري داشته باشم. ولي خيلي خيلي خيلي به من بر خورد كه مامان گل آقا بهم چيزي عيدي نداد. خود عيدي اصلا مهم نيست بلكه احترام گذاشتن مهمه. خودتون مي دونيد كه معمولا از عروس جديد مي پرسن خب چي عيدي گرفتي؟ كي چي داد؟ من خودم از عيد و حال و هواي سال جديد و هفت سين و اين چيزها خوشم مياد ولي از همون اولش ديد و بازديد عيدو دوست نداشتم، ولي خب براي اولين سال از خانواده همسرم انتظار داشتم، چون اون عيدي ها رو همه رو خود گل آقا خريده بود و همه هم اينو مي دونستن. خلاصه من جلوي خانواده ام مخصوصا عروسهامون ضايع شدم. من نميگم كه خانواده من عيدي آنچناني به عروسهامون يا حتي گل آقا دادن، ولي عيديشونو به وقتش و در حد مرسوم دادن. البته غيرمستقيم كه به گل آقا گفتم گفت مامانش گفته خانمت يه عيدي و هديه عروس سلامشو از من طلب داره كه اولين فرصت براش مي خرم. ولي همونجا هم بهش گفتم به نظر من هر چيزي به وقت خودش و سر جاي خودش لطف داره و الان ديگه براي من مهم نيست. ولي خب هميشه يادم مي مونه. مي دونم مشكل مالي نبوده چون اگه اينطور بود مسافرت 7،8 روزه نمي تونستن برن، پس شايد چيز ديگه اي بوده كه من نمي دونم. هرچند كه حالا همه چيز گذشته و من هم هيچ كدوم از اين حرفها رو مستقيما به گل آقا نگفتم و شايد اگه بياد و اينجا رو بخونه از دستم دلگير هم بشه، ولي خب حداقل براي خالي كردن خودم هم كه شده بايد اينجا مي نوشتم. گل آقا جونم من خيلي دوست دارم، هيچ چيز توي دنيا اونقدر ارزش نداره كه من تو رو به خاطرش ناراحت ببينم يا باعث بشه بين ما كدورتي به وجود بياد. ولي كمي هم به من حق بده. اينها فقط كمي درد دل و گلايه بود. من عاشقتم و خیلی خیلی دوست دارم.تو همه چیز من هستی عزیز دلم و من خدا رو برای داشتن تو و در کنار تو بودن شکر می کنم.![]()
+ |
شنبه هفدهم فروردین 1387- 14:0 - من
هنوزم وقتي در اتاقم يهو باز ميشه و مثل قبلنا تو مياي داخل دلم هري مي ريزه پايين. يادته اون موقع ها اولين فرصتي كه پيدا مي كردي يواشكي وقتي تنها بودم مي اومدي پيشم؟ هنوزم وقتي اتفاقي توي راهروها يا ساختمون اداري يهو مي بينمت دلم غنج ميره و دلم مي خواد بغلت كنم. يادته اون موقعها اگه اتفاقي هم همديگه رو مي ديديم از ترس نگاههاي فضول همكارا به روي خودمون نمي آورديم؟ فقط كارمون شده بود يكسره اس ام اس زدن. هنوزم خيلي از اس ام اس هايي كه صبح و ظهر و شب و نصفه شب بهم مي زدي رو توي گوشيم نگه داشتم. يادته چند وقت پيش به شوخي بهت گفتم اين اس ام اس ها رو به عنوان مدرك نگه داشتم كه بعدا حاشا نكني! حالا یه روز اینجا ثبتشون می کنم که همیشگی بشن. يادته پريسال عيد كه ما رفته بوديم شمال شما رفته بوديد جنوب، دو روز اس ام اس به دست هيچكدممون نمي رسيد و هر كدوم فكر مي كرديم اون يكي قهره تا اينكه بعد از دو روز من ديگه طاقت نياوردم نگران شده بودم، توي رشت بوديم كه بهت زنگ زدم جواب كه دادي مي خواستم خفه ات كنم گفتم فقط مي خواستم ببينم حالت خوبه كه ديدم خوبه، خداحافظ! بعدش گفتي تو هم نگران شدي و فهميديم اصلا اس ام اس ها نرسيده؟ يادته چند بار بهم گفتي چرا اسمتو صدا نمي كنم ؟ آخه بهت مي گفتم آقاي... يا خيلي كه صميمي مي شدم مي گفتم گل آقا، همين شد كه الانم اسم وبلاگمون شد من و گل آقا. يادته پارسال توي يك ماموريت مشترك چجوري همكارارو قال گذاشتيم و دو تايي رفتيم گردش؟ خيلي حال داد نه؟ يادته دوتايي كه تهران بوديم شب رفتيم رستوران ديدنيها توي وليعصر شيشليك خورديم. بعدش شب من رفتم خونه دوستم تو هم خونه دوستت. واي نگو كه توي رودرواسي مجبور شده بوديم دوباره هر دومون شام بخوريم و بعدش چقدر خنديديم؟ هنوزم وقتي با هم مي ريم تهران ياد اون تهران رفتنهاي مشتركمون مي افتم. من براي كارهاي پايان نامه مي رفتم تو هم بس كه مهربون و دوست داشتني بودي مي اومدي كه يكي دو روز با هم باشيم. مرسي عزيزكم من هنوزم خيلي دوست دارما جوجو هميشه پيشم بمون باشه؟![]()
![]()
![]()
خيلي ماهي عزيزم. هر روز بيشتر از روز قبل دوست دارم و عاشقتم. هنوز خيلي خيلي چيزهاي جديد وجود داره كه دوتايي با هم تجربه كنيم. ![]()
![]()
+ |
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387- 12:7 - من
سلام سلام سال نو مبارك اميدوارم امسال براي همه سال سلامتي و خوشي و رسيدن به آرزوهاي رنگارنگ باشه. سفرنامه عيد و سيزده بدر و عكسهاشو به زودي ميام مي نويسم و ميذارم ولي فعلا مي خوام برنامه هاي امسالو بنويسم. تصميم هاي سال جديد: ديگه اينكه مي خوام در سال جديد در كنار گل آقا جونم به تمامي زندگي كنم. از همه لحظه ها استفاده كنم. گل آقا جونم هديه اي بود كه سال پيش خدا به من داد. خداجون مرسي گل آقا جونم از ته قلبم دوست دارم عزیزکم اميدوارم سالهاي سال كنارم باشي و كنارت باشم و همديگه رو دوست داشته باشيم و ..................
![]()
![]()
![]()
+ |