پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386- 7:39 - من
سلام سلام
امروز داریم میریم مسافرت. امسال اولین عید من و گل آقا کنار همدیگه است. مطمئنم که برای من و گل آقا اولین نوروز خیلی قشنگ و خاطره انگیز میشه. میریم محمود آباد. از حالا تا ۴ عید که بعدش باید بیایم سر کار. گل آقا که امروز کلاس داشت دیروز رفت تهران. قراره خودش فردا بیاد پیش ما. منم که امروز با مامانم اینا میرم. فقط الان یک سر کوچولو اومدم اداره که بعدش برم. من که اومدم مامان و بابا بیدار بودند و مشغول جاسازی وسایل توی ماشین. اینقده وسایل داریم که نگو. هر کس با خودش یک چمدون یا ساک داره پر لباس. خداییش من هر چی که می خواستم برندارم هی با خودم فکر می کردم اگه دلم خواست اونجا اینو بپوشم چی؟ اگه لازم شد چی؟ همین شد که الان یک چمدون و یک نایلون پر وسایل برای خودم و گل آقا برداشتم هنوزم فکر می کنم شاید چیزی جا گذاشته باشم؟!! البته یک ساک هم گذاشتم که داداشم که چند روز دیگه میاد و ماشینش هم سبکتره برام بیاره چند تا کتاب برداشتم که بخونم، با گل آقا جونم میریم دریا، آتیییییییییییش، گردش آخ جون! من فعلا رفتم بعدا میام مفصل می نویسم. بای بای
+ |
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386- 12:44 - من
گل آقا جونم ببين توي اين لينكي كه گیلاسی گذاشته تو چه گلي هستي
وای قربونت بشم چه خوشگلی گل ناز من! اينم خصوصيات اخلاقي و شخصيتيت: Innocent, Sweet, Loyal in love, Pure, Can keep a secret اينم منم عزيز دلم: Dreamy, Imaginative اينارو همه رو از روي اسم و فاميل گفته فقط جالبه نه؟!
![]()

+ |
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386- 12:25 - من
سلام سلام امروز كمي خوابمان مي آيد و چشمانمان قرمز شده و اگر كسي ناغافل ما را ببيند همانا فكر مي كند خون جلوي چشمان مباركمان را گرفته است. البته نترسيد علت اصليش كم خوابي و ديرخوابي ديشبه. ديشب گل آقا جون رفت خونه خودشون منهم بهش گفته بودم پيشم كه نباشي خوابم نمي بره ها! در همون راستا بنده ديشب تا ساعت نزديك 3 توي تختم بيدار و در حال غلت زدن بودم. البته شايد اينكه بعداز ظهرش با گل آقا جونم تا ساعت 6 خوابيده بوديم هم بي تاثير نبود. حالا فكرشو بكنيد نصفه شب از بيخوابي توي تختم، خونمونو (كه هنوز ساخته نشده و تازه نقشه اشو كشيدن) ساختم و وسايل مختلف خريدم و با هم هي ست كردم و چيدم و هي رنگشاشون عوض كردم، هي كاغذديواري كردم بعد دوباره رنگش كردم. يكبار پاركت كردم بعدش گفتم نه، موكت كردم دوباره سراميك كردم و ......... فكر نكنيد خل شدما! خب هي نقشه مي كشيدم براي خودم. هيچي ديگه ساعت نزديك 3 بود كه خوابم برد. صبح هم به زور بيدار شدم و الان هم با چشمهاي قرمز در خدمت شما هستم. گل آقا جونم بهت گفتم كه نباشي خوابم نمي بره! ديدي راست گفتم عزيزم! پيوست: اين خانمه همكارم كه قبلا هم چند بار پشت سرش حرف زدم، خداييش خيلي اعتماد به نفس داره. از طرفي هم خيلي خوب بلده كارهاي خودشو خيلي مهم و بزرگ جلوه بده و كمي هم شلوغش كنه! خداييش اينم استعداديه كه هركسي نداره ! مثلا خود من اصلا از اين كارا بلد نيستم.![]()
![]()
![]()
![]()
+ |
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386- 13:33 - من
چند وقته یه تبلیغی فکر کنم توی کانال آی.پی.ان نشون میده به نظرم جالبه. تبلیغ ژل بعد از اصلاح آرکو. تبلیغش هم اینجوریه که آقاهه صورتشو اصلاح می کنه بعدش ژل آرکو می زنه و همسرشو می بوسه و از خونه میره بیرون. از پله ها میره پایین در ماشینو باز می کنه و می شینه که یهو! می بینه ای وای موبایلشو جاگذاشته. از پله ها بر میگرده بالا و خانمش گوشی به دست درو براش باز می کنه و گوشی رو بهش میده و دوباره آقاهه همسرشو می بوسه و میره که بره. از پله ها میره پایین و سوار ماشین میشه که این دفعه می بینه ای وای سوییچهای ماشینو جا گذاشته، تازه اینجاست که آقاهه همسرشو می بینه که داره از پنجره یواشکی و با شیطونی نگاش می کنه. خلاصه آقاهه دوباره میره بالا و باز خانمه با سوییچ منتظرشه. آقاهه سوییچو از خانمش می گیره و برای بار سوم بوسه خداحافظی رو از همسرش می گیره و این دفعه دیگه میره. بعد اینجا یه صدایی میگه: وقتی با ژل آرکو اصلاح می کنید، اتفاقهای خوبی را تجربه می کنید! منظورش همین بوسه هاست ها! گل آقا جونم تو هم اگه اتفاقهای خوب میخوای از این به بعد از ژل بعد از اصلاح آرکو استفاده کن عزیزم! البته از این اتفاقهای خوب توی زندگی ما زیاده!![]()
![]()
![]()
+ |
چهارشنبه هشتم اسفند 1386- 13:55 - من
سلام سلام امروز هم همون خانومي دماغو سرماخورده هستم. ديشب گل آقا جونم موفق نشد منو ببره دكتر ولي برام كلي قرص و شربت گياهي و ليمو شيرين و خوردني هاي ديگه خريد كه بخورم خوب بشم البته امروز حالم از ديروز بهتره. گل آقا جونم مرسي و دوست دارم يه عالمه.بوووووووووووووووووس! من گاهي اوقات كه دلم براي گل آقا جونم تنگ ميشه كمي (فقط كمي!) بداخلاق مي شم! خب چكار كنم وقتي از ساعت 3 بعداز ظهر تا 9 شب نبينمش دلتنگش ميشم ديگه! چيه خب! راستي دقت كردين بيشتر اينهايي كه ميان وبلاگ مي نويسن مثلا درباره زندگي مشتركشون، درباره عشقشون، نامزدشون و.... 90% خانم هستند. يعني كه خانمها مثل هميشه كه در دنياي واقعي دوست دارند همش حرف بزنن توي دنياي مجازي هم همينطوريه. خداييش شما تا حالا وبلاگ يك آقايي رو ديديد كه مثلا بياد از روابطش با خانمش يا دوست دخترش، يا دعوا با مادرزنش!، يا خريد سرويس طلاي نامزديش يا..... بنويسه؟؟ اگه ديديد به من هم نشون بدين. ![]()
+ |
دوشنبه ششم اسفند 1386- 9:53 - من
سلام سلام الان يك آدم سرماخورده با گلودرد و چشمهاي نيمه بسته و بي حال داره براي شما مي نويسه. چهارشنبه از صبح همش بدو بدو بوديم تا ساعت 30/3 كه خانمه مسوول آموزش دانشكده مون مي خواست بره آخرين برگه رو تحويلش داديم، خودتون كه مي دونيد پنجشنبه ها تهران نيمه تعطيله و ما هم كه مي خواستيم شنبه سر كار باشيم. خلاصه به سلامتي تموم شد. ولي هنوز برگه گواهي موقتم مونده كه گفتند يك هفته طول مي كشه آماده بشه. خلاصه از اونجا رفتيم ولي عصر و هفت تير خريد. من از همون دوران دانشجويي اكثر خريدامو از ولي عصر مي كردم. ديگه براي خريد مانتو همه فروشگاههاي هفت تيرو گشتيم. ديديد امسال مانتوي بنفش مخمل چقدر زياد شده؟ از رنگشون خوشم اومد يكيشو بردم اتاق پرو و پوشيدم و اومدم بيرون، به گل آقا گفتم چطوره عزيزم؟ اينجوري نگاهم كرد باز فرداش روز از نو روزي از نو. من رفتم امتحان زبان دكترا و گل آقا جونم هم رفت انتخاب واحد. من كه ساعت 11 امتخانم تموم شد و با يكي از دوستام كه سر جلسه ديده بودمش رفتيم خريد تا ساعت 2 كه گل آقا جونم اومد و با هم گشتي زديم و برا ش شلوار و كت كتان و كفش و كمربند خوشل خريديم. اينقدر بهش مياد كه نگو آخه چهار شونه است و خوش تيپه ديگه جمعه با هواپيما برگشتيم و از شنبه هم كه دوباره سركار. امروز هم كه يك خانوم سرماخورده بي حال هستم كه از سر كار براتون مي نويسم. پيوست: راستي دو هفته اي ميشه اينترنت سر كار ما به دستور رياست محترم قطع شده! حالا چرا ؟ دقيقا نمي دونم. ولي اصلا به اينترنت بازي و وبلاگ خوني من سر كار كه ربطي نداره. تازشم گل آقا جونم يك اكانت خصوصي داره كه من الان دارم از اون سواستفاده مي كنم.
اصلا نمي دونم اين آخر زمستوني كه هوا هم ديگه گرم شده من كجا سرما خوردم؟! امروز صبح به زووووور از خواب بيدار شدم سر كار هم دير رسيديم . قربون گل آقا جونم بشم كه هر وقت من صبح خوابم بياد ميگه اگه خوابت مياد بخواب عزيزم، دير مي ريم اشكال نداره. ولي خب من خودم مي دونم كه ديگه هيچي مرخصي برامون نمونده. مخصوصا كه چهارشنبه تا جمعه هم رفته بوديم تهران، من براي تحويل پايان نامه و تسويه حساب و گل آقا براي انتخاب واحد.
و گفت خوبه. خب منم كه نگاه و لحن گل آقا رو مي شناسم ديگه فهميدم كه منظورش اينه كه اين خيلي تابلويه! البته خودم هم كه فكر كردم ديدم اولش از اين رنگ خوشم مياد ولي بعد از از مد ميفته ديگه هيچ جا نمي تونم بپوشم. ديگه هي مانتوهاي مختلف پوشيدم هي درآوردم تا بالاخره يكي كه جلوش بسته بود انتخاب شد يك مانتوي مخمل مشكي. البته جلو بسته نمي خواستم ولي خب اين از همه بيشتر بهم مي اومد و توي تنم قشنگ بود. خداييش اين مانتوهاي جديد بيشتر شبيه پيراهن هستند تا مانتو! گل آقا جونم هم كه فداش بشم خيلي توي خريد با من با حوصله است و اصلا غر نمي زنه.
آخه من عادت دارم اول بايد يك دور بگردم و ببينم بعدش بخرم. بعدش از همون جا يك روسري كرم قهوه اي ساتن سه گوش كه دورش ريشه ابريشم داشت هم خريدم كه خيلي خوشله. بعدش ديگه اينقدر خسته بوديم كه رفتيم خونه و از خستگي غش كرديم. آها يادم رفته بود از روسري طليعه هفت تير هم كه حراجش بود و جلوش صف بود يك شال آبي، يك شال بنفش خوشرنگ و كلاههاي زمستوني كه حراج كرده بود خريدم. اگه وقت كرديد حتما يه سري بهش بزنيد مطمينا دست خالي بر نمي گرديد. اينقدر شالهاي خوشرنگ داشت..................
، برنم به تخته! منم كيف و كفش ورني كه امسال خيلي مده خريدم. راستي يك بلوز و دامن اسپرت طوسي هم از دور ميدون ولي عصر فكر كنم اسمش ديداره خريدم. وقتي پوشيدم گل آقا جونم گفت عين تنيسور ها شدم. ![]()
+ |