شنبه بیست و دوم دی 1386- 14:19 - من
امروز من یک کار بچگانه کردم که گل آقا جونم از دستم ناراحت شد. بعدا که فکر کردم دیدم کار بدی کردم ولی خب من از جای دیگه (این معاون دیوانه) عصبانی بودم ولی به هر حال نباید این کارو می کردم.
گل آقا جونم معذرت دوست دارم![]()
+ |
شنبه پانزدهم دی 1386- 13:40 - گل آقا
بعضی موقعها واقعا آدم از کارهای مردم از دروغهاشون از کلک از این که مدام در حال دسیسه برای هم هستند ناراحت میشه اینقدر که از اونا متنفر میشی اینقدر که به اعصابت فشار میاد و با خودت عهد میکنی که هیچ خوبی در حق بقیه نکنی اما هر چی سعی میکنی میبینی تو مثل خودتی و نمیتونی مثل اون آدما باشی به هر حال واگذارشون میکنی به اوستا کریم ! اما در این مواقع وجود کسائی یا چیزهائی برات همه چیزه .مثل خانومی که برای من همه چیزه . در سخترین و بدترین مواقع وجودش برام کافیه که بی خیاله همه چیزهای بد و زشت و درد آور بشم و در عوض فقط میتونم بهش بگم دوست دارم عزیزم
![]()
![]()
![]()
+ |
پنجشنبه سیزدهم دی 1386- 11:39 - من
سلام گل آقا جون جونی
حتما خسته شدی بیا عزیزم اینم یک چای داغ توی یک لیوان قشنگ!
خوردی عزیزم؟ نوش جونت. پس حالا بیا بریم خرید. اینم کیفت بنداز روی دوشت که بریم
آخه خودت میدونی من عشق خریدم باید کلی چیز میز که خریدیم توش بذاری
راستی هوا آفتابیه بیا کلاهتو هم بذار سرت عزیزکم
ساعتو ببین بدو بدو بریم که دیر شد!![]()
دوست دارم عزیزم![]()
+ |
سه شنبه یازدهم دی 1386- 12:34 - من
سلام اینقدر خیلی وقته ننوشتم که دیگه نمی دونم چی بنویسم. آخه باز با فن اتاقم و سردی وحشتناک هوا مشکل داشتم و دو روز بعد تعطیلات رسما آواره و خانه به دوش توی قسمتهای دیگه اداره بودم. قبل تعطیلات هم که می خواستم بنویسم کامپیوترم مشکل داشت باز نشد. بعد هم چهارشنبه من و گل آقا جونم رفتیم مشهد برای جشن ازدواج دانشجویی که شرکت کرده بودیم. البته از سه شنبه بود که ما از چهارشنبه رفتیم. خوش گذشت جای همتون خالی! ولی اینقدر سرد بود اینقدر سرد بود که نگو! واسه همین من و گل آقا جونم مجبور شدیم همش بریم جاهای سرپوشیده مثل الماس شرق و پروما بگردیم. من برای خودم بلوز، یک بلوز دیگه، بازم یک بلوز و شلوار دیگه، یک دست قابلمه استیل خوشل و یه کم خرت و پرت های دیگه خریدم. تازشم از این خوش بو کننده های هوا که بوی هلو و گل میده هم از پروما خریدم. خلاصه دوست داشته بودم و خوب بود و خوش گذشت و استراحت خوبی بود. خدارو شکر بعدشم ما جمعه اومدیم که شب بریم نامزدی یکی از اقوام گل آقا که البته اونجا هم بسیار بسیار سرد بود! شنبه هم در منزل استراحت و تمیزکاری و .... یکشنبه هم که دوباره سرکار و هوای سرد و پی نوشت: راستی من اون پالتوی گرم خیلی شیک که هی دلم می خواست بالاخره خریدم. البته چرم مشهد رفتم پوشیدم خیلی هم شیک بود به گل آقا فیت تنم بود ولی خب از اونجایی که من بسیار بسیار سرمایی می باشم دیدم که چرم برام خوب نیست. حالا دیشب یک پالتوی قهوه ای بسیار تیره(تریاکی) بلوچ خریدم دور یقه اش هم خز داره که برداشته هم میشه. خلاصه دوست می دارم و قشنگه!![]()
![]()
+ |
سه شنبه چهارم دی 1386- 13:42 - من
خودمونیما آدمیزاد گاهی اوقات چه چیزا که دلش نمی خواد! راستی شما چی دلتون می خواد؟
)
(امروز گل آقامونو به زور با کلی بوس و ناز و تهدید بیدارش کردم!)![]()
![]()
![]()
)
+ |
+ |
شنبه یکم دی 1386- 13:55 - گل آقا
دو چیز را هرگز فراموش نکن
۱-خدارا ۲- مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن
۱- به کسی خوبی کردی ۲- کسی به تو بدی کرد
دنیا دو روز است :
یک روز با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور نباش و روزی که علیه توست صبور باش
هردو پایان پذیر است
+ |
شنبه یکم دی 1386- 13:13 - من
فکرشو بکنید یه روزی مثل امروز که خیلی هم حال و حوصله ندارید، یکی هم پیشتون باشه که همش حرف بزنه که چکار کردم و چکار می کنم و .... و شما هم نصف بیشتر حرفاشو اصلا نفهمید و فقط وسطاش بگید آره آره! امروز از صبح اتاقم یخ یخه! فن ها خراب بوده از ۱۰ هم که روشن شده هنوز گرم نشده اصلا. با کاپشن و تشکیلات نشستم. پاهام هم یخ زده! کار داداشی بزرگم هم هنوز گیره. کسی از وبلاگ هفت روز هفته هایم (مژده) خبر نداره؟ آخه اولین وبلاگی که من همیشه بهش سر می زنم اونه. امروز دیدم نوشته وبلاگی با این آدرس پیدا نشد!!!!!!!!! عکسهای شب یلدا رو وقتی حال داشتم میام میذارم.
گاهی واقعا حوصلمو سر میبره!
+ |