تبليغاتX

چه برفی!

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386- 10:40 - من

امروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم چه تاریکه تا پرده زدم کنار دیدم واااااااااااااای چه بررررررفی! دونه های درشت تند و تند و تند می باریدند. با گل آقا گفتیم شاید عید قربان باشه که تعطیل باشیم و بتونیم بخوابیم. تلویزیون رو روشن کردم ولی نخیییییییییر خبری نبود که نبود. دیگه هیچی حاضر شدیم و  توی این برف که نمی شد جلو رو ببینی و برف پاک کن ماشین هم کم میاورد، اومدیم سرکار. الان هم دارم از پنجره اتاقم بیرونو می بینم یک برفی که نگو! دونه هاش ریزتر شده ولی شدتش بیشتر شده. منم که سرماییییییییییییییییییی!

راستی یه مشکلی برای داداشی بزرگه من همونی که دو شب پیش خونشون شام دعوت بودیم، پیش اومده. دعا کنید زودی کارش درست بشه.

مرسی گل آقا جونم که همیشه کنار منی. دوست دارم عزیزم

کارا رو ردیف کن خداجونم. مرسی

+ |


پاره ای توضیحات

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386- 13:23 - من

گل آقا جونم این که چیز عجیبی نیست آدم تا آخر عمرش همش در حال چیز یاد گرفتنه! البته به پاره ای از توضیحات من درباره چیزهای جدیدی که فهمیدی هم گوش کنی بد نیست.

 

  1. لازم نیست همه مغازه هایی که شما باهاش کار دارید همیشه باز باشه، بلکه باید طوری برنامه ریزی کنید که وقتی مغازه ها باز هستند شما هم به کاراتون برسید. اینقدر همه کارا رو پشت گوش نندازید و من مجبور نباشم همش یادآوری کنم که گل آقا پارچه شلوارو 10 روزه خریدیم (وقتی خریدیم حتما می خواستیم بدوزیم و بپوشیم دیگه، نمی خواستیم که پارچه اشو بذاریم تماشاش کنیم) اینقدر ندادی بدوزن که مهمونی دیشب که گذشت، 2 روز دیگه هم یلداست به اون هم که مطمئنم نمی رسه، اگه همینطور پیش بره به مهمونی عمو هم نمی رسه. بعد همه بگن این گل آقا همش یه شلوار بیشتر نداره همه جا همینو می پوشه. به زور که باید برات لباس بخرم، به زور هم بدوزم، به زور هم تنت کنم. این به نظرت یعنی چی؟ یعنی مرتب و شیک بودن ایییییییییییییییینقققققققققققققققققدر سخته؟!!!!!!!!!!!!!!!! یا عوض کردن آینه ماشین اینقدر باید طول بکشه!!؟
  2. اگه منظورت از بعضی آدمها همونیه که من پریروز خونشون بودم، واقععععن بی انصافی! و از طرفی هم در مورد من چی فکر می کنی؟! فکر می کنی من چشمم به دهن بقیه است که چی میگن؟! (که اگه اینجوری بودم خودتم می دونی که ما الا ن کنار هم نبودیم) همونطوری که بهت گفتم برام خیلی جالبه که با اینکه من اصلن اصلن اهل دوست و رفیق نیستم و خودت هم اینو خیلی خوب می دونی ولی با یک نفر هم که دو کلمه حرف می زنم عکس العملت اینجوریه!
  3. در هر موردی تو مقصر نیستی، ولی اگه موردی باشه که من از دستت ناراحت باشم باید بهت بگم ممکنه تو مقصر باشی یا من یا اصلن هیچکدوممون و فقط یک سوتفاهم باشه، همین.
  4. منظورت من بودم یا تو؟ من که سعی می کنم توجیه نکنم و موردی هم یادم نمیاد. ولی اگه موردی هست بگو که بدونم.
  5. من دیر نیومدم، جایی هم دعوت نبودیم، من اشتباهی فکر کرده بودم به مناسبت ماهگردمون می ریم یه شام دونفره می خوریم که اونم نشد چون اشتباه فکر کرده بودم. اصلا ماهگرد گرفتن به ما نیومده! مگه تا حالا که نگرفتیم طوری شده؟!!!؟

.

.

.

100.  عزیز دلم من همسر مطیع نمی خوام. من همسرهمیشه همراه و همفکر و مطمئن و شیک و مرتب می خوام. به نظر خودم که اصلا توقع زیادی نیست.

101.  عزیزم خیلی خوبه که حرفایی که به من نمی گی رو اقلا می نویسی که من بدونم. حالا یه چیزایی هم من میگم که تو بدونی:

 

  1. ناراحت می شم وقتی که بعضی حرفارو که به نظر خودت واقعیتهای زندگی هستند با صدای بلند جلوی خانواده خودت میگی. حتی می بینی که صدای بابات هم بلند میشه و از من می خواد ادبت کنم!
  2. ناراحت می شم که داداشات و خانماشون و مامانت و بقیه بگن عادت دارن تو از این حرفها بزنی و طبیعیه و تو باهاشون کل کل کنی اینقدر که حتی وقتی بی منظور حرفی میزنی به منظور می گیرن !!
  3. ناراحت می شم که بعضی کارارو مرتب پشت گوش بندازی.
  4.  ناراحت می شم که هر کی هر چی بگه از دستش ناراحت نمیشی ولی کافیه من یه چیز کوچولو بگم که زودی بهت بربخوره و دلخور بشی.
  5. ناراحت می شم وقتی توی مهمونی ها منو تنها بذاری و بخوابی یا کنارم نباشی
  6. ناراحت می شم اگه بعد از خوندن این مطلب ازم دلخور بشی!

 

و عزیزم دوست دارم وقتی که با اون نگاه شیطونت منو نگاه می کنی؛ وقتی سرمو میذارم روی بازوت و لالا می کنم؛ وقتی گاهی دست توی دست هم توی پارک قدم می زنیم، وقتی توی عکسهای نامزدی و عروسیمون می بینم که چه خوشل ژست گرفتی و ..... 

 

و یه خواهش عزیزم برای شب یلدا آخر سلیقه اتو به خرج بده چون دوست دارم سربلند باشیم و برام مهمه. خودت که می دونی بقیه چقدر فضولن.

 

گل آقا جونم من دوست دارم و بهت افتخار می کنم. ما باید با هم و کنار هم زندگیمونو بسازیم. ما دیگه همه چیز همدیگه هستیم، مگه نه عزیزدلم؟

 

+ |


شب یلدا

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386- 9:25 - گل آقا

دیشب من و مامان و بابا و خواهرم و البته یه تعداد از اقوام خانومی که اکثرا از نزدیکان بودن در خونه داداشه خانومی مهمون بودیم .

جایه همتون خیلی خالی کلی خوش گذشت و کلی هم پرخوری کردم

اما جمعه شب باز هم فکر کنم این مهمونی با تعداد بیشتری توی خونه خانومی اینها تشکیل بشه .میدونید چرا ؟

 

آره شب یلداست .شب عاشقهای بیدل .

ما باید به رسم این شب شب چله ای ببریم و بیشنیم گل بیگیم و گل بشنویم .

و باید بیگم که خانومی اندازه همه شبهای یلدای دنیا کوچیکتم و دوست دارم

+ |


یک مسئله جدید اما جالب!!!!!

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386- 13:13 - گل آقا

من فکر کنم سی سال سن دارم !!!

اما تا حالا به خیلی چیزها توجه نکره بودم یا برام خیلی اهمیت نداشت ولی بعد از ازدواج فهمیدم هم باید اونهارو توجه کرد و هم یادت باشه !!!

حتما میگین چی؟

۱-اولا همه مغازه هائی که شما باهاش کا ر دارید باز باشه!!!

۲-بعد از مصاحبت همسرتون با بعضی از آدمها حتما منتظر یک اتفاق یا دلخوری باشید

۳-در هر مورد نا ثواب من مقصرم

۴-هیچ وقت در صدد توجیه نباشیم

۵-اگه قول شام بیرون دادیم حتی اگه همسرتون دیر اومد یا اگه دعوت بودید باز هم باید شام رو میداردید

.................................

۱۰۰-همیشه مطیع همسریتان باشید

 

+ |


ششمین ماهگرد

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386- 10:43 - من

  • امروز ششمین ماهگرد ازدواج من و گل آقاست. البته ما تا حالا ماهگرد عشقولانه ای نگرفتیم ولی از این به بعد سعی می کنیم بگیریم! گل آقا جونم توی این مدت همیشه مهربون و عاشق و همراهم بودی، بخاطر اینکه کنار منی ازت متشکرم و خدا رو شکر می کنم. می دونم که من گاهی بداخلاق می شم ولی خب تو هم گاهی لج منو در میاریامیدوارم کنار هم ششمین، شصتمین و ششصدمین سالگرد ازدواجمونو جشن بگیریم (هرچند که تو شاید فراموش کنی چه تاریخی بوده )گل آقا جونی اینم شیش تا کیک برای ششمین ماهگرد! نوش جونت عزیزم

 

 

  • من شنبه در یک اقدام یهویی! رفتم موهامو تا روی شونه هام کوتاه کردم و گل آقا رو غافلگیر نمودم. جالا خوب شد گل آقا از مدل موهام خوشش اومد وگرنه...........البته همچین هم معلوم نیست خوشش اومده باشه چون گل آقا اصولا اهل اینکه توی ذوق کسی (مخصوصا من) بزنه نیست. اگه هم خوشش نیومده باشه میگه عزیزم خیلی خوبه، ماه شدی، فوق العاده شدی!  ولی مثلا چند ماه بعد که موهام بلند شده باشه میگه: عزیزم موهات زیاد هم قشنگ نشده بود موی بلند بیشتر بهت میاد.  ولی خب فعلا که گفته این مدل مو بهت میاد و قیافه ات مثل آدمهای آماده حمله و جنگ و به عبارتی تند و تیز شده! حالا چند ماه دیگه اصل نظرشو که فهمیدم میگم بهتون
  • جمعه من و گل آقا و خواهر عزیزتر از جان و داداشی کوچیکه من ناهار رفتیم بیرون که داداشی برای بازی شرطی که به گل آقا باخته به ما اکبرجوجه بده. خیلی چسبید جاتون خالی. بعدشم رفتیم از مناظر اطراف لذت بردیدیم و چای خوردیدیم و عکس گرفتیدیدم که اگه بشه عکسشو میذارم ببینیدید چه جای باحالیه. البته از سرما و شدت باد هم به خود لرزیدیدیم!

 

پی نوشت: واااای چه بارونی می باره. امروزه از صبح ابری ابری بود الانم بارونی شد. هوا هوای گل آقاست آخه گل آقا جونم خیلی بارون دوست می داره. می دونید دلم یک پالتوی خیلی خیلی باحال و شیک و خوشل میخواد، نه از این جارخونه های ریز و درشت و رنگاوارنگی که امسال مد شده نه! یکیشو دارم که پارسال دوزیدم از این جدیدها هم خوشم نمیاد. یک چیز خیلی شیک ساده تک رنگ، شایدم رفتم از چرم مشهد یکی از این مدل کتی هاشو خریدم، شاید هم نخریدم! نیدونم. اگه اونی که می خوام پیدا نکنم نمی خرم، اجبار که نیست خب!

+ |


کم اهمیت ترین کلمه!

دوشنبه نوزدهم آذر 1386- 13:46 - من

من یه همکاری دارم، یعنی یه رییسی دارم، نه یعنی هم من رییسم هم اون! حالا مفصله بعدن میگم. کل قضیه اینه که این خانم با من هم اتاقه البته ۳،۴ ساعت در روز!

می دونید بیشترین کلمه ای که توی حرفاش میشه شنیدچیه؟ من! هی میگه من اینکارو کردم، من اینجوریم، من خودم می دونم،من به شوهرم گفتم.... البته این خانم اعتماد به نفسش فوق العاده بالاست و فکر می کنه هر کار می کنه بهترینه، هر چی می خره زیباترینه و هر چی داره آخرشه!!!!!

حالا من چند روز پیش یه نوشته قشنگ پیدا کردم و دیدم خیلی به درد این بنده خدا می خوره خلاصه تایپ کردم زدم به دیوار اتاق مشترکمون! اون نوشته اینه:

شش کلمه بسیار مهم:

من قبول می کنم که اشتباه کرده ام

پنج کلمه بسیار مهم:

کارتان را خوب انجام دادید.

چهار کلمه بسیار مهم:

درباره اش فکر می کنم

سه کلمه بسیار مهم:

اگر راضی باشید.

دو کلمه بسیار مهم:

تشکر می کنم.

یک کلمه بسیار مهم:

ما

کم اهمیت ترین کلمه:

من

حالا ببینید فرداش که این همکارم اومد توی اتاق و اینو دید گفت وای چه جمله های جالبی! چه قشنگه! ولی من که اصلا بهش نگفتم آرررررررره! البته اگه کاربردی اش کنیم خیلی بهتره!

پی نوشت: کی گفته که من غیبت کردم، اصلنم!  من که اون بالا گفتم گاهی هم درباره دیگران می نویسم!

+ |


یه سنگ کوچولو!

یکشنبه هجدهم آذر 1386- 13:54 - من

این روزا یه سنگ کوچولو توی کلیه گل آقا جا خوش کرده. دارو می خوره شیمیایی و گیاهی ولی هنوز که نیفتاده. دعا کنید زودی شر این سنگ بدجنس کم بشه.

گل آقا جونم دوست دارم همیشه

+ |


زندگی و زیبائیهایش .......

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386- 11:50 - گل آقا

 

همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آن چه را كه اندوهگینت می سازد .

اما...

هرگز فراموش مكن به یاد داشته باشی آن چه را كه شادمانت می سازد.

" آلبرت هوبارد"

زن وشوهر جوان ، معمولاً در آغاز زندگی ، به مشكلات توجه عمیقی ندارند؛ و شادمان از این هستند كه هر دو به آرامش روان رسیده اند اما چند صباحی كه از این پیوند مقدس می گذرد، حساسیت ها شروع شده ، مشكلات و پیچ و خم های زندگی ، توجه آنان را به خود جلب می كند. چرا كه مرد برای رسیدن به استقلال اقتصادی، سعی در حل این گونه مشكلات دارد و كمتربه اوضاع و احوال خانواده می رسد. زن نیز در گیرودار این مسائل، سطح توقعاتش از زندگی بالاتر می رود و به همین ترتیب، كم كم مشكلات روانی ناشی از خستگی ها و حساسیت ها ، خود را می نمایاند. بدون شك، جدی گرفتن مشكلات  زندگی و دائم در فكر آنها بودن، زندگی را در كام  دختر و پسر جوانی كه دل به فردای زیبای خویش بسته اند ، تلخ می سازد.

پس بی خیال دنیا عشق رو عشق است

+ |


زندگی ام را به تو می سپارم

پنجشنبه هشتم آذر 1386- 13:6 - من

چند روز پیش یه سریال خارجی نشون می داد که یه آقا و خانمی داشتند ازدواج می کردند اول کشیش عقدشون کرد بعدش دست راستشونو گذاشتند توی دست هم و به همدیگه گفتن:

همانطوری که دست راستم در دست توست، زندگی ام را نیز به دست تو می سپارم

به نظرم خیلی قشنگ بود، نه؟

نظر شما چیه؟

+ |


هوای سرد ابری

دوشنبه پنجم آذر 1386- 13:37 - من

امروز توی شهر ما هوا خیلی سرده ابری ابری خاکستری هم هست. منم اینقدر سرمایی ام که نگوووووو! همیشه می چسبم به بخاری و یه لحاف کلفت هم میندازم روم. برعکس من، گل آفا گرماییه اصلنم سردش نمیشه به من میگه تو اون سرمایی توی مدرسه موشها هستی.

سر کار هم توی اتاقم این روزا فن یکسره با درجه ماکزیمم روشنه هر کی میاد تو میگه وااای چه گرمه اینجا! ولی به نظر من هوای اتاقم خوبه، مطبوعه! تازشم گاهی اوقات هنوزم سرده!!

وای ما خونه خودمون بریم من اینقدر سرمایی، گل آقا گرمایی چکا کنیم؟!

الان گل آقا اومد پیش من! قربونش برم توپولی رو!

 

+ |


دوشنبه پنجم آذر 1386- 9:44 - گل آقا

من یک روز نبودم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما این یک روز خیلی خیلی طولانی شد اینقدر که دلم برای خانمی پر کشید

راستی خانمی ورزشکار شده آفرین من هم طبق قولم شروع کردم به ورزش کردن ولی از همه مهمتر اینه که من هر روز که رد میشه میفهمم که چقدر خانومی رو دوست دارم .

خیلی ماهی عزیزم

+ |


گل آقای ورزشکار

یکشنبه چهارم آذر 1386- 13:22 - من

گل آقا جمعه بعداز ظهر رفت یه ماموریت کاری ورزشی. راستی بهتون نگفتم آخه گل آقا ورزشکاره، پهلوونه، داور بین المللی هم هست، تازشم ۷۰، ۸۰ تا عنوان و مدال و تقدیرنامه و کاپ هم داره.   هیکلش هم قربونش برم ماشااله ورزشکاریه: قد بلند، چهارشونه، خوش تیپ فقط یه ذره بیشتر از یه ذره شکم داره که اونم به من قول داده آبش کنه!

خلاصه گل آقا از پریروز پیشم نبود و من دلم هوار تا براش تنگ شد. تازشم موبایلشو هم جا گذاشته بود توی ماشین. چند بار از موبایل دوستاش باهام تماس گرفت ولی من که روم نمی شد همش زنگ بزنم به دوستاش.

تازشم دیشب یه تولد کوچولو برای یکسالگی نی نی داداشم که من بهش میگم قورباغه سبز کوچولو، گرفته بودیم که گل آقا نرسید یعنی  ساعت ۱۱ رسید که خیلی هم خسته بود. البته من براش خوراکی هارو نگه داشته بودم که خورد. حالا که گل آقا یه ماموریت ۱ روزه رفته بود من اینهمه دلم برای تنگ شده بود اگه یه هفته بره چی؟

پی نوشت: راستی من میخوام جشن ازدواج دانشجویی شرکت کنم آخه من دفاع کردم ولی هنوز تسویه حساب که نکردم پس می تونم شرکت کنم ولی فردا آخرین مهلته و من باید از یکی از دوستام که تهران هستند خواهش کنم مدارکمو ببره و ثبت نام کنه.

+ |