دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386- 11:32 - من
می دونید چقدر کار دارم ولی همش دارم وبگردی و وبلاگ خونی و بازیگوشی می کنم.
ولی خداییش این مدت بعد از دفاع، انگار که خلاص شده باشم همش دلم می خواست هیچ کاری نکنم فقط باری به هر جهت باشم! صبح ها سر کار، ۳ خونه ناهار، بعدش خواب تا ۵،۶. بعد بیداری و هر چی پیش می اومد: بازی با برادرزاده هام، خیابون رفتن با خواهرم و خانم داداشام، رفتن خونه گل آقااینا،مهمون بازی و..... ولی خب تنبلی دیگه بسه! دیگه قول می دم کارامو تند تند انجام بدم قول قول قول! امروز و دیروز کلا حالم خوب بود، سر کار هم مثل همیشه خوابم نمی یاد، باید از این به بعد سعی کنم گل آقارو شبا ساعت ۱۱ بخوابونم پی نوشت: راستی من به گل آقا گفتم من حالا حالاها نمی خوام مامان بشم چون گل آقا اینقدر بچه ها رو دوست داره و باهاشون بازی می کنه که نگو و من فکر کنم اگه ما بچه داشته باشیم گل آقا دیگه اصلا به من توجه نکنه!!!!!!!
![]()
که صبح ساعت ۶:۳۰بیدار شدن برای هر دومون و صد البته برای گل آقای خواب آلو کار حضرت فیل نباشه و همش بهونه نگیره که اه من خوابم میاد!![]()
+ |
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386- 11:44 - گل آقا
میدونید دنیای پسرا با دنیای دخترا چقدر فاصله داره؟
میدونید بعضی وقتها من یک کارهایی میکنم که فکر نمیکنم برای خانومی مهم باشه و یا ناراحتش کنه تا حالا زیاد اتفاق نیفتاده ولی خوب من هم طاقت ناراحتیشو ندارم
به هر حال خانمی گذشتش زیاده ولی باید چیزهائی که ناراحتش میکنه به من بگه تا من بدونم .
به هر حال این گذشت و من هم کلی منت کشی کردم و معذرت خواهی ولی امیدوارم که دیگه تکرار نشه .
دوست دارم عزیزم ![]()
![]()
+ |
شنبه نوزدهم آبان 1386- 12:37 - من
تا حالا شده از دست کسی که دوستش دارید عصبانی بشید؟
یا بدترش شده از دست کسی که دوستش دارید عصبانی و دلگیر بشید بعد اون بگه چی شده خب؟! در حالی که خودش می دونه چی شده خب!
+ |
چهارشنبه نهم آبان 1386- 10:53 - من
دیشب مامان و بابا و خواهر و داداش و زن داداش های گل آقا خونه ما دعوت بودند خلاصه همه جمع بودیم به چند مناسبت: تولد چند روز گذشته گل آقا، فارغ التحصیلی من، قبولی ارشد گل آقا و همینجوری برای اینکه دور هم جمع بشیم. گل آقا شمع فوت کرد و کیک هم برید و هدیه هم گرفت البته من هم هدیه گرفتم.
مرسی از همه که توی شادی ما شرکت کردین
گل آقا جونم می دونم خیلی دیره، ولی تولدت مبارک، انشاالله تولد صد سالگی با شمع و کیک و هدیه ![]()
+ |
سه شنبه هشتم آبان 1386- 10:53 - گل آقا
امشب مهمونی به افتخار خانومی بر پاست همه هستند همه همه!
خانومی مدرکیشو گریفته و استخدامیش قطعی شده
خیلی خیلی خوشحالم و از ته ته قلبم بهش میگم
دوست دارم عزیزم ![]()
+ |
پنجشنبه سوم آبان 1386- 10:28 - من
وقتی بعضی چیزها رو درباره بعضی آدمها می شنوم فکر می کنم من خیلی خوشبختم چون گل آقا رو دارم و گل آقا خیلی ماهه و خیلی مهربونه و خیلی عاقله و خلاصه گل آقا واقعا گل آقاست گل آقا جونم تو خودت بهترین هدیه دنیا برای من هستی و من خیلی خیلی خیلی دوست دارم عزیزم. تو بهترین همسری هستی که هر زنی دوست داره داشته باشه، قابل اطمینان و همیشه همراه و مهربون و کسی که با کج خلقی های گاه و بیگاه من کنار میاد من بهت افتخار می کنم عزیزم راستی کی میریم دریا گل آقا جونم؟![]()
![]()

+ |
چهارشنبه دوم آبان 1386- 12:23 - گل آقا

راستی میخوام برای خاتومی کادو بگیرم ؟
چرا؟
همینطوری چون خیلی اتفاقهای مهمی براش افتاد
۱-درسش تموم شد
۲-کارش
و از همه مهمتر به خاطر اینکه بهترین همسر دنیاست
دوست دارم عزیزم![]()
+ |