تبليغاتX

دلمشغولی های تربیت نی نی

شنبه دهم بهمن 1388- 13:16 - من

سلام دوستان

این روزا همش به بچه داری و تربیت اون فکر می کنم. به اینکه ما می تونیم پدر و مادر خوبی برای بچمون بشیم؟ به اینکه می تونیم به خوبی از عهده تربیتش بربیایم؟ اینکه ممکنه توی تربیت بین پدر و مادر اختلاف وجود داشته باشه؟ اینکه برای تربیت درست بچه باید رفتارمون با اطرافیانمون چطور باشه؟ چطوری باید بهشون بگیم از رفتار خاصی با بچه خوشمون نمیاد یا این رفتار درست نیست و بدآموزی داره؟ به اینکه مامانای شاغلی مثل من باید چکار کنن؟ و اینکه مجبورم بعد از مرخصی زایمان نی نی رو بذارم  و بیام سر کار، اینکه آیا کار درستی می کنم؟ اینکه دیگران چقدر توی تربیت بچه هایی که ماماناشون سر کارن نقش دارن؟ وقتی من نیستم چه اتفاقی ممکنه برای بچه بیفته؟ واقعا ما بچه به دنیا بیاریم و بقیه برامون بزرگش کنن؟! که چی بشه؟ که بچه داشته باشیم؟ یعنی چی؟ و خیلی چیزهای دیگه...

راستش دیدن بچه های دور و برم یه کمی منو می ترسونه، نه اینکه بچه های بد و بی ادبی باشن، نه! ولی نمی دونم شما هم با من هم عقیده اید که بچه های این دوره و زمونه خودخواه و پرتوقع هستن و این به عوامل مختلفی برمیگرده: تک فرزندی، توجه و حساسیت زیاد والدین و فراهم کردن همه امکانات، مهد کودکها و ..... و اینکه واقعا چه رفتاری با بچه ها درسته؟ و این سوال وقتی مهمتر میشه که مثل من یک مامان شاغل باشید که حداقل ۷ ساعت از روز مجبورید بچه رو بذارید پیش کسی یا مهد.

شاید اگه وقت دیگه ای بود می تونستم بعد از مرخصی زایمان هم چند ماه دیگه مرخصی بگیرم و بمونم پیش نی نی ولی الان کمی شرایط برامون سخت تره و به نظرم نمیشه این کارو کرد. تازشم مثلا چند ماه مرخصی بگیرم بعدش چی؟ یک گزینه هم اینه که کلا قید کار کردنو بزنم و بشینم خونه بچه بزرگ کنم به نظرتون منطقیه؟ خودم با توجه به شناختی که از خودم دارم غیر از مساله مادیش، توی خونه طاقت نمیارم، درسته که سر کار که میام گاهی خسته میشم و غر می زنم و دلم یک تعطیلی طولانی بدون دغدغه می خواد ولی اینکه همش بشینم خونه، فکر نکنم بتونم. به فرض که نشستم خونه و بچه داری کردم بعدش که بچه بزرگ شد و رفت پی کار و مدرسه و زندگیش پشیمون نمی شم؟ این همه درس خوندن و آزمون دادن و دردسرهای سر کار اومدن پس چی میشه؟

همین الان هم که دارم می نویسم هزار تا سوال بی جواب توی ذهنمه که نمی دونم چجوری جمع و جورشون کنم و اینجا بنویسم..................

نظر شما چیه؟


خب دوستان اول از گلی(روزانه های ما) متشکرم به خاطر لینکش به این مطلب و بعد از همه دوستانی که اومدن اینجا و این مطلبو خوندن و نظراتشونو نوشتن

از مجموع نظرات شما میشه فهمید که این موضوع دغدغه همه خانومهای شاغله و هماهنگی و برنامه ریزی و و توازن بین زندگی شخصی و کار حتی قبل از بچه دار شدن هم سخته و بعدش حتما سخت تر هم خواهد شد

لیلا جون نوشتی فعلا انصراف از بچه دار شدن، خب این یک جورایی تصمیم من هم بود ولی یک سوالی دارم اینکه تا کی؟ یعنی برای همیشه؟ من قبلا به شوخی به بقیه می گفتم وقتی بازنشسته بشم بچه دار می شم که خودم بزرگش کنم! یعنی ممکنه این تصمیم (انصراف از بچه داشتن) بعدا پشیمونی بیاره؟ مثلا اینکه دونفر الان از زندگی مشترکشون کاملا راضی هستن و نیازی به حضور بچه احساس نمی کنند وقتی سنشون بالاتر رفت هم همینجوری فکر می کنن؟

گلی جون گرفتن پرستار توی خونه هم مزایا و مشکلات خاص خودشو داره. اول اینکه پیدا کردن یک پرستار خوب و مطمئن کار سختیه و خودم بین همکارام موردهای فراوون دیدم که چندین پرستار عوض کردن آخرش هم از خیرش گذشتن ولی خب به نظرم وقتی بچه هنوز کوچیکه، پرستار بهتر از مهده البته با نظارت یک نفر دیگه مثلا مادربزرگ.

شمشاد جون خیلی ممنونم که تجربه شخصیتو مطرح کردی واقعا میشه به حرفات از قول یک نفر که شرایط نی نی های ما رو داشته، فکر کرد.

الهه جون (خصوصی) متشکرم که دغدغه هاتو برام نوشتی و اینکه از آشناییت خیلی خوشحال شدم چون انگار شرایطمون شبیه همه. درسته چون کار شما قراردادیه راحت تر می تونی کنار بذاریش. می دونی توی همین تالارهای بحث و گفتگوی (نی نی سایت و آشپز آنلاین) خیلی از مامانای شاغل که کارشون رو ول کردن نوشتن که بعد از دو سه سال حالا پشیمون شدن. کاش شرایط برای ما جوری بود که بتونیم بعد از دو سال برگردیم سر کارمون اون موقع عالی می شد.

من خودم شهرستان زندگی می کنم و ساعت کاریم ۷ تا ۵/۲ و کارمند رسمی هستم و ۵ سال سابقه کار دارم و شرایط کاریم هم بد نیست و خودم مسوول یک بخش هستم و از همه بهتر اینکه فعلا طبقه پایین خونه مامانم زندگی می کنیم و الان هم مامانم همه جوره هوای ما رو داره و تصمیم داریم بعد از مرخصی زایمان هم نی نی رو بذاریم پیش مامانم (البته تا دو سالگی نی نی یک ساعت در روز هم پاس شیر دارم) و البته خواهرم که هست که بهش کمک کنه. ولی خب بازم یک جورایی خودم معذبم با خودم فکر می کنم این بیچاره ها چه گناهی کردن که یک عمر درگیر بچه های خودشون بودن حالا باید بچه های ما رو هم بزرگ کنن اون هم در حالی که خودشون کلی گرفتاری و پادرد و فشار خون و ... دارن؟ ولی خب از طرفی چاره ای هم ندارم و این فعلا بهترین گزینه است. شاید بعدا که نی نی کمی بزرگتر شد یک پرستار برای کمک به مامانم بگیرم یا چند ساعتی از روز نی نی رو بذارم مهد. و البته تصمیم دارم بعد از یک سالگی نی نی (که شاید سن حساستری برای تربیت بچه هست)  اگه لازم شد از مرخصی بدون حقوق و مرخصی های ساعتی هم استفاده کنم که بتونم بیشتر با بچه ام باشم. البته خیلی هم روی کمک و حمایت گل آقا جونم حساب می کنم چون این مسوولیت مشترک ما دوتاست و هیشکی به اندازه خودمون نمی تونه این مساله رو مدیریت و حل کنه.

باز هم متشکرم و از نظرات همتون استقبال می کنم.

+ |


خانوم شاغل، خانوم خانه دار؟

پنجشنبه یکم بهمن 1388- 9:14 - من

سلام دوستان

دیروز توی تالار گفتگوی سایت آشپزآنلاین این موضوع رو دیدم: تفاوت خانومای شاغل و خانه دار چیست؟ ۱۱ صفحه درباره این موضوع صحبت شده که همش هم جالب و خوندنیه، هم نظرات خانمهای شاغل و هم خانه دار. یکی از کاربرها (به اسم سانکو) هم توی یک تقسیم بندی مزایا و معایب خانومهای شاغل و خانه دار رو گفته که خیلی بامزه نوشته حالا من این نوشته رو اینجا می ذارم و شما خانمهای محترم از هر قشری نظراتتون رو بگید باشه؟ من خودم که با اکثرش موافقم شما چی؟

خانوم های خانه دار 
مزایا
خونه تمیز .رخت و لباس اتو شده، غذای تازه، سر و روی تمیز و شسته رفته . فرصت کافی برای تفریح و گردش، فرصت کافی برای احوال پرسی از اقوام و آشنایان و دوستان.فرصت برای رفت و آمد های خانوادگی و فامیلی، فرصت استراحت کافی .ترشی مربا و شیرینی خونگی و... فرصت داشتن برای رسیدن به درس و مشق بچه ها و فرصت برای بازی با بچه ها و فرصت برای برقراری ارتباط بیشتر با بچه هاشون ....  (اگه این مزایا نزدیک به %100توی زندگی یه زن خانه دار حاکم باشه زنی شاد و سر زنده و شوهری بشاش رو خواهید دید و بچه هایی مرتب و منظم و مودب و شنگول)
معایب
تنبلی ، چاقی احتمالی، پر خوری، پول تلفن زیاد، خرید لباس های رنگارنگ طلا و...خرید وسایل به درد نخور خونه خرت و پرت های دکوری که خونه رو الکی الکی پر می کنه ، مجالس خاله زنکی، حرف و حدیث های فک و فامیل ها، چک و چونه با مادر شوهر و خواهرشوهر و چشم هم چشمی با جاری. حوصله برای بگو مگوهای بی خود و عصاب خورد کن بی نتیجه ........(اگه این معایب افراطی تو زندگی یه زن خانه دار حاکم باشه احتمال بروز انواع بیماری های اعصاب و روان و در حالت غلو شده بیماری قلبی و عروقی زن و شوهر و بچه های پر خاشگر و پر توقع و درس نخون و سر خود را شاهد خواهیم بود)
زنان شاغل  
مزایا
اطلاعات به روز، اظهار نظر کردن تو هر زمینه ای ، کمک خرج آقای خونه  (کیف می کنه آقاهه) ، داشتن برنامه ریزی تو زندگی، و اگه شوهره با معرف باشه!  کمک در امور منزل و کار های خونه به خانوم خونه، فرصت کم برای چک و چونه های زنونه و غیبت و حرف و حدیث و دعوا با مادر شوهر و خواهر شوهره و بقیه و... پرهیز از خرید رخت و لباس های الکی و خرت و پرت های بی خود بی درد نخور گرون و جا پر کن پوشیدن لباس تکراری واسه هزار تا مجلس ... دیگه همین(اگه یه زن شاغل خیلی هنر کنه و یه بچه هم بتونه بیاره همون بتونه یه وعده شام یا فقط یه وعده نهار خوشمزه بپزه و دور هم باشن و زندگی آروم و بی دغدغه مثل لاکپشت خواهند داشت)
معایب
غذای کهنه و مونده . غذای بیرون ، خستگی و کار و بچه جیغ جیغوی زرزر مامانی ، خونه ریخت و پاش ، گلایه فک و فامیل (چرا نمیایین چرا نمیرین چرا نمی شینین چرا پامیشین چرا زود میرین چرا دیر میایین کم میایین و کوفت و ....) کم خونی و کم خوابی و حسرت به دل بازار و رخت و لباس تازه و حسرت به دل سبزی خوردن تازه و .............
البته کمی جنبه شوخی داشت ولی خوب 80درصدشون واقعیته.

+ |


شیر کوچولو

یکشنبه بیست و هفتم دی 1388- 13:58 - من

سلام دوستان

حالتون چطوره؟

ما هم خدارو شكر خوبيم و روزها داره تند و تند ميگذره. باورتون ميشه دو ماه ديگه عيده؟ به نظرم امسال خيلي زود گذشت نه؟  

اين روزها من و گل آقا داريم روزهاي آروم و قشنگي رو پشت سر ميذاريم. اگه از اون بي حالي و عوارض معمول بارداري بگذريم خدا رو شكر من كلا حالم خوبه و بيشترش به خاطر وجود گل آقاي عزيزمه كه در كنارش آرامش دارم و به نظرم هيچ جاي دنيا خونه كوچولو و راحت خودمون نميشه كه با گل آقا جلوي تلويزيون چاي و خرما بخوريم يا گل آقا جونم برام يك شام خارجكي درست كنه و دوتايي نوش جان كنيم.

 ديگه اينكه ني ني درون هم خوبه و آها راستي بهتون نگفتم كه ني ني درون يك پسمل قند عسله! و بنابراين من ديگه دو تا گل آقا دارم! كه گل آقاي كوچك درون از اين به بعد صدا مي كنم شيركوچولو! و اين شير كوچولو همش در حال وول خوردن و ورجه وورجه كردنه. الان توی هفته ۲۵ بارداری هستم و تقریبا ۳ ماه دیگه مونده.

خدا رو به خاطر همه نعمتهايي كه بهمون داده شكر مي كنم و ازش مي خوام ني ني  سالم و خوش اخلاق بهمون بده.

همسر عزيزم عاشقتم، خيلي خوبه كه من تو رو دارم خيييييييييييييلي!

+ |


قرمزی های تقویم!

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388- 12:39 - من

آخ جون فردا جمعه است!

این روزها فقط قرمزی های تقویم رو می شمارم و از شنبه به فکر جمعه هستم.

یک روزی از همین روزها مثلا یک سه شنبه ای تصمیم می گیرم امروز با خیال راحت بمونم خونه و هر کاری که دوست دارم بکنم! البته شایدم هیچ کاری نکنم فقط بمونم خونه!

+ |


نیمه راه بارداری

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388- 13:13 - من

سلام دوستان

امروز از اون روزهای بارونی و مه آلود و ابریه که اصلا دوست نداشتم از خونه بیرون بیام و می خواستم تا هر وقت دلم خواست بخوابم و بعدش یک صبحونه توپ در آرامش جلوی تلویزیون بخورم و بعدش بشینم کنار بخاری و بافتنی کنم. یک شال و کلاه قرمز خوشل برای نی نی درون بافتم که خیلی ناز شده مخصوصا کلاهش که کوچولویه گذاشتم روز شکمم و به نی نی گفتم ببین اندازه هست یا نه؟! الان هم دارم یک شال و کلاه برای بابای نی نی می بافم که به نی نی حسودیش نشه!

راستی گفتم که رفتیم سونو و این نی نی ناقلا مارو گذاشت سرکار و دکتر گفت ۲ هفته دیگه برم چون جنسیت مشخص نشد؟ آره دیگه حالا باید هفته دیگه بریم ببینیم بالاخره دخملی یا پسملی داریم و اینکه هنوز هیچی برای نی نی نخریدیم. الان هفته ۲۰هستم و دقیقا در نیمه راه بارداری خدارو شکر حالم خوبه و تقریبا ۴ کیلو وزن اضافه کردم. از خداجون مهربون می خوام یک نی نی سالم خوشل خوش اخلاق به ما عنایت کنه. آمین

از شما دوست جونا هم می خوام برامون دعا کنید. مرسی

پی نوشت: راستی یادم رفته بهتون بگم نی نی این روزها حسابی وول می خوره و من کاملا حسش می کنم خیلی باحاله! همین الان هم فکر کنم داره شنا می کنه!

+ |


روزهاي پاييزي

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388- 13:53 - من

اين بعد از ظهرهاي پاييزي همراه گل آقا جونم رو خيييلي دوست دارم. از سركار كه مي رسيم خونه يكراست ميريم سراغ نهار كه به لطف مامان و خواهر عزيزتر از جان هميشه گرم و تازست (البته معمولا من خودم آشپزي مي كنم يا مثلا مقدماتشو آماده مي كنم اونا برنجشو آبكش مي كنن يا اگه توي يخچال باشه ميذارن روي گاز و ...) 

خلاصه ناهارو كه خورديم من كه زودي مي پرم توي تخت و لالا،‌ گل آقاجونم هم بعد از شستن ظرفها (مخصوصا اين روزا كه خيلي هواي منو داره و كمكم مي كنه) يا مياد پيشم مي خوابه يا پاي تي وي دراز مي كشه يا منو كه خواب كرد خودش ميره باشگاه. روزايي كه گل آقا هم خونست و دو تايي چرت مي زنيم معمولا وقتي بيدار ميشيم ديگه همه جا تاريكه من كورمال كورمال ميرم لامپو روشن مي كنم و گل آقا جونمو بيدار. بعدش يك چاي دبش دونفره با ليمو ( از اين ليمو تازه ها كه لابلاش شكر مي ريزن، اگه نخوردين توصيه مي كنم حتما درست كنيد و امتحان كنيد). بعد چاي هم گل آقا روي پايان نامه اش كار مي كنه و من مقدمات نهار فردا رو آماده مي كنم و يك چيزي هم براي شام. گاهي اوقات هم شامو گل آقا درست مي كنه مثلا املت خارجي كه از اختراعات خودشه و هر چي سبزيجات توي يخچال داريم توش ريز مي كنه و خيلي هم خوشمزه ميشه!

شامو كه خورديم دوتايي دست توي دست ميريم پارك روبروي خونه و قدم مي زنيم من سردم ميشه و گل آقا بهم مي خنده. گاهي هم خونه مامان گل آقا، بازگشت به خونه و تي وي و من هم بافتني مي كنم دارم يك شال خوشل قرمز براي ني ني درون مي بافم.

بعدش هم كه دوباره لالا و فردا دوباره يك شروع ديگست كه من و گل آقا با هم راه مي افتيم.

+ |


؟

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388- 11:30 - من

سلام دوستان

چند روزيه مي خوام بيام بنويسم ولي يك هفته است كه گل آقاجونم رفته مسافرت كاري ورزشي (يك جاي دور كه بايد ۳ تا پرواز عوض مي كرد ) و من اصلا حوصله ندارم و دلم بي نهايت براش تنگ شده و بنده هم از اون موقع خونه مامان بخور و بخواب هستم. چند باري هم تلفني با گل آقا جونم حرف زدم كه بعدش دلم بيشتر براش تنگ شده ولي خب فردا ديگه دوري و دلتنگي تموم ميشه و گل آقا جونم برميگرده به خونه. هووووووووووووووووورا!

اندر احوالات خودم هم بايد بگم كه خوبم يعني بعضي روزها خوبم بعضي روزها بد نيستم و بعضي روزها بي حوصله و خسته ام. با اينكه خداروشكر من بارداري خوبي دارم و ويار ندارم و حالت تهوع ندارم ولي كلا بارداري همه سيستم بدن آدمو به هم مي ريزه و از طرفي خانمهايي مثل من هم كه سركار ميرن كمي خسته تر و بي حوصله تر از قبل ميشن ولي خب از طرفي هم همه هواي آدمو دارن و به اصطلاح نمي ذارن آب توي دلت تكون بخوره.  راستي هنوز سونوگرافي تعيين جنسيت جنين رو نرفتم احتمالا يكي دوهفته ديگه.

+ |


تولدت مبارك!

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388- 7:40 - من

سلام دوستان

ديروز تولد ۳۲ سالگي گل آقا جونم بود و ما ديشب يك تولد خانوادگي گرفتيم. البته خانوادگي يعني همه خانواده من و گل آقا يعني ۲۰ نفر (با عروسا و دومادا و نوه ها همه ما ميشيم ۲۰ نفر). اولش كه به گل آقا گفتم برات تولد بگيريم مي گفت نه امسال تولد نمي خوام و خسته ميشي و ... ولي من گفتم نخير چون اين اولين تولد تو خونه خودمونه و آخرين تولد دوتايي بودن ماست من دوست دارم تولد بگيريم. براي پذيرايي هم سالاد الويه و سالاد فصل و دسركدو و چند جور ژله و كيك و ميوه و مخلفات داشتيم و بسيار به ما و همه خوش گذشت و مقاديري هم كادو دريافت نموديم. من هم براي گل آقا جونم يك جفت كفش بسيار باحال خوشرنگ خوشل خريدم كه كلي ذوق نمود.

آها امشب هم جشن نامزدي پسرخاله گل آقا دعوتيم. چند روز پيش هم رفتم موهامو كوتاه كردم كه بهم مياد و خودم دوست مي دارم ولي گل آقا جونم كمي شاكي شد.

گل آقا جونم تولدت مبارك عزيزم انشاله تولد صد سالگي با شادي و سلامتي و سالهاي خوش با هم بودن.

+ |


یکشنبه نوزدهم مهر 1388- 7:20 - من

سلام

مي دونيد چرا برام سخت بود اينجا بنويسم؟ چون باورش براي خودم هم كمي سخت  و غيرمنتظره بود. برنامه من براي بچه دار شدن براي امسال نبود ،‌ دوست داشتم سال ديگه كه شرايطش برامون بهتر ميشه بچه دار هم بشيم. ولي خب كمي شل گرفتم و هنوز در نوسان انتخاب يك روش تقريبا مطمئن كه اينجوري شد.

البته هميشه وقتي بچه هايي رو مي ديدم كه اختلاف سني كمي با پدر و مادرشون دارن يا مامانايي كه زود ازدواج كردن و چندين سال تجربه زندگي مشترك و يك بچه بزرگ دارن و اصلا بهشون نمياد و كلي هم سرحال و پر انرژي هستن، با خودم مي گفتم واي اگه ما همين الان هم بچه دار بشيم اختلاف سنيمون باهاش تقريبا زياده و اينكه اصلا حال و حوصله بچه داري رو وقتي سنم بالا بره دارم يا نه؟ فكر مي كنم اين قضيه تقريبا براي اكثر خانمهايي كه  مثل خودم از اول سرشون توي درس و مشق بوده و توي سن پايين ازدواج نكردن وجود داره. خب مثلا خودم خانمي رو مي شناسم كه وقتي 20 سالش بود ازدواج كرد و الان يك دختر 4 ساله داره و امسال يك رشته اي قبول شده همين دانشگاه آزاد شهرمون و تازه مي خواد درس بخونه ولي خود من همون سال اول دانشگاه دولتي قبول شدم و با يك سال فاصله از فارغ التحصيلي براي ارشد و همزمان سركار هم رفتم و تقريبا همزمان با دفاع پايان نامه ازدواج كردم و .... البته طرز فكر آدمها و تعريفشون از زندگي يك دنيا با هم فرق مي كنه و قصدم مقايسه نيست.

 يك وقتايي هم كل قضيه بچه دار شدن رو مي بردم زير سوال كه مثلا حالا اگه دونفر با همديگه زندگي عاشقانه و خوشي دارن و هيچ خلايي توي زندگي احساس نمي كنن، اگه اصلا بچه نداشته باشن (يعني خودشون نخوان) مشكلي پيش مياد؟ مثلا ممكنه در آينده كه پير شدن حسرت بخورن كه چرا بچه دار نشدن؟ اينكه ميگن اميد به زندگي با داشتن بچه زياد ميشه درسته؟ قبلا هم كه گاهي به ني ني سايت سر مي زدم مي ديدم اونايي كه دعا ميكنن و غصه مي خورن و نذر و نياز و عمل و درمان براي بچه دار شدن!؟ با خودم فكر مي كردم چرا خب؟ چرا اينقدر براشون مهمه؟ مگه اول كه ازدواج كردن به نيت داشتن بچه بوده؟و هيچوقت دركشون نمي كردم و از خدا مي خواستم كه هيچوقت كار ما به اينجور كارا نكشه و اگر خودش صلاح مي دونه در بهترين شرايط اين نعمتو به ما بده.

 

خب ولي همه اينايي كه گفتم دليل نميشه كه از خدا براي اين نعمتي كه به ما عنايت كرده تشكر نكنم و از تپيدن قلب يك موجود كوچولو توي وجودم كه ثمره عشق من و گل آقاست،‌ خوشحال نشم. مخصوصا وقتي چند روز پيش توي سونوگرافي ديدمش و دكتر كه يك نقطه كوچولو رو نشونم داد و گفت ببين اين قلبشه و وقتي پرسيدم مشكلي كه نيست دكتر مهربون گفت نه خيلي هم سلام مي رسونه! يك لحظه اشك توي چشام جمع شد.

ديگه اينكه گل آقا هم خيلي خوشحاله و خيلي هم هواي منو داره. كلا خانواده گل آقا خيلي بچه دوست هستن و بچه ها هم خيلي خوب با گل آقا رابطه برقرار مي كنن چون باهاشون بازي مي كنه و كنار مياد.

همينجا از خداجون ميخوام كه به من كمك كنه كه بتونم از به خوبي از عهده اين مسووليت بزرگ بربيام و مامان خوبي بشم. و بازم از خداجون ميخوام يك ني ني سالم و خوش اخلاق به ما بده.

 

از همه دوستاي مهربوني هم كه بهم تبريك گفتن تشكر مي كنم و اميدوارم به آرزوهاتون برسيد.

+ |


خانواده سه نفره!

شنبه هجدهم مهر 1388- 9:38 - من

سلام

چرا اينقدر برام سخت بود كه اينجا براتون بنويسم خانواده دو نفره من و گل آقا داره سه نفره ميشه؟

 

پی نوشت: از همه دوستایی بهم تبریک گفتن متشکرم امیدوارم همیشه شاد و سالم باشید و به همه آرزوهاتون برسید. مرسی

+ |